لیست توصیفنامه ها22 بهمن 86 - 16:44 | |
بسم از هوا گرفتن که پری نـمـانــد و بـــــالــــی
به کــــجـا روم ز دستت که نمیدهی مجالی
نه ره گـــریـــــز دارم نه طــریــق آشـنـــــــایــی
چه غــم اوفـتـــادهای را که تــوانـد احتیالی
همه عمر در فراقت بــگــذشت و ســهـل بــاشـد
اگر احــتـمـــال دارد به قــــیـامت اتـصـالــی
چه خوشست در فــراقـــی همه عمر صبر کردن
به امید آن کـه روزی به کف اوفتد وصالی
به تو حــاصـلـــــی نــــدارد غــم روزگـــار گفتن
که شــبــی نـخفته باشــی به درازنای سالی
غــــم حــــال دردمـــنـدان نــه عجب گرت نباشد
که چنین نرفتـه باشد همه عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چنان اســیــر عــشــقـــم
که به خویشتن نــــدارم ز وجودت اشتغالی
چه نــشـیـنـی ای قـیـامــت بـنـمـای سـرو قامـت
به خلاف سرو بستــــــان که ندارد اعتدالی
که نه امشب آن سماعست که دف خــلاص یـابد
به طپانچهای و بربط بــــرهــد به گوشمالی
دگـــر آفـــتـاب رویـــــت مــنـمـای آســـمـــان را
که قمر ز شرمساری بشکـست چون هلالی
خط مشک بوی و خالت به مناسـبــــت تو گویی
قــلـم غـبـار مـیرفـت و فـروچـکیـد خـــالی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گنــــــــاه باشد
گنــهسـت بــرگــرفـتــن نظر از چنین جمالی
|
29 آذر 86 - 00:41 | |
شب یلدا یا "شب چله" بر شما خجسته و فرخنده باد می گویم
شب یلدا یا "شب چله" شب اول زمستان و درازترین شب سال است.و فردای آن با دمیدن خورشید،روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برگزار می کردند.
هر چه از روشنی وسرخی داریم ، برداریم ....
در كنار هم بنشینیم و بگذاریم ....
كه دوستیها ...
سدی باشند در برابر تاریكیها ...
بنشینیم و شاد باشیم و بگوییم وبخندیم ....
بگذاریم هر چه تاریكی است ،
هر چه سرما و خستگی است
تا سحر از وجودمان رخت بر بندد ....
تا صبح شب یلدا بیداری را پاس بداریم ..........
و سرخی انار را اسلحه ای سازیم ،
برای نبرد با ظلمت !
تا صبح راهی دراز است ....
از برای ملتم ای زرتشت
لبخند و ترانه و رهایی بیاور
می خواهم باز شب میهنم را
در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم... |








