لیست توصیفنامه ها30 آبان 84 - 01:54 | |
متولد نشدیم تا اسیر شویم
بادیوارهای بلند
از زهدان مادرانمان
با فصلهایی
از خجالت وباران
دست به دست
رد می شویم
از آیینه های در دار
وقدمی کشیم در
سال های بلوا
پیر مردان خنزر
بر جنازه های خویش
میگریند
وما دو باره از همان خیابان
با یوز پلنگ ها میدویم |
20 آبان 84 - 04:09 | |
بین منو تو فاصله اس
یک در سرد و آهنی
من که کلیدی ندارم
تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی
شاید نخواد که وا بشه
قلبتو وردار و برو
قطار داره سوت می کشه
منو ببخش عزیز من
اگه میگم باهام نمون
دستهای خالیمو ببین
آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات
گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم
زخم دلم رو دوختمش |
17 آبان 84 - 03:30 | |
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ی زامروزها، دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر |
17 آبان 84 - 02:49 | |
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سكوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونكار |
2 مهر 84 - 01:46 | |
تقدیم به شما :
تولدی دیگر
همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
...... .
از طرف علیرضا. |
1 مهر 84 - 20:21 | |
نام تو را نمی دانم
اما می دانم
كه نامت از كلام رهایی مشتق است
و ریشه اش
به معنی وسیع شكفتن
در سال های گل
برمی گردد
و با كلید آبی زیبایی
تفسیر می شود
نام تو را نمی دانم
آری
اما میدانم
گل ها اگر نام تورا می دانستند
نسل بهار از اینسان
رو به انقراض
نمی رفت... |









