تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
11 آبان 87 - 00:56
به ظریفی كه همیشه سكوت مى كرد، گفتند چرا سكوت كرده اى و در جمع مردم نشسته اى و سخنى نمى گوئى گفت : با گوش دادن انسان براى خود بهره اى مى برد، و بهره زبان براى دیگرى است
11 آبان 87 - 00:56
جمعی تابوت پدری را بر دوش می بردند، و کودکی همراه با آن جمع ، نالان و گریان می رفت و در خطاب به تابوت می گفت :آخر ای پدر عزیزم ، تو را به کجا می برند ؟ تو را می خواهند به خاک بسپرند . تو را به خانه ای می برند که تنگ و تاریک است و هیچ چراغی در آن فروزان نمی شود، آنجا خانه ای است نه دری دارد و نه پیکری و نه حصیری در آن است و نه طعام و غذایی . پسرکی فقیر به نام جوحی که با پدرش از آنجا می گذشت و به سخنان آن کودک گوش می داد به پدرش گفت: پدر جان ، مثل اینکه این تابوت را دارند به خانه ما می برند . زیرا خانه ما نیز نه حصیری دارد و نه چراغی و نه طعامی
11 آبان 87 - 00:56
اگه یه جایی توی یه راهی به یه در بزرگی برخوردی که یه قفل خیلی محکم هم داشت از باز کردنش ناامید نشو چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار می زاشتند
11 آبان 87 - 00:56
گُفتَمَش نقّاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش هایی بر لب دریا کشید گُفتَمَش تصویری از لیلی و مجنون بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گُفتَمَش بر روی کاغذ عشق رو تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقّا کشید گُفتَمَش سختیُ دردُ آه کُشته حاصِلم گریه کردُ آهی کشیدُ تصویر زینب کبری کشید
11 آبان 87 - 00:56
وقتی که تنهایی میاد حس میکنم که بی کسم ترانه ها میسوزنُ بریده میشه نفسم ثانیه ها نمیگذرند هیچ موقع فردا نمیاد دلم دیگه زندگی رو با این همه درد نمیخواد
11 آبان 87 - 00:53
جوانی شمع ره کردم بجویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
__