تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
25 تیر 87 - 16:12
روز پدر رو به تمامی دوستای گلم تبریک عرض میکنم و امیدوارم امشب قدر پدران مهربونمون رو بدونیم و با خرید یک هدیه ناقابل دلشون رو شاد کنیم ... به کسانی هم که بهر دلیلی پدر بزرگوارشون رو از دست دادند این روز رو بصورت ویژه تبریک میگم و از خداوند شادی روح پدران بزرگوار این عزیزان را خواستارم ...
12 تیر 87 - 11:23
hozure hich kas dar zendegie ma ettefaghi nist .khodavand dar har hozuri razi nahan karde baraye kamale ma , khosha an ruzi ke daryabim raze in hozur ra ..............!!!!!
9 تیر 87 - 11:36
listen and silent are two words whith same alphabets and are very important for friendship because only a true friend can listen you when you are silent..........!!!!!
4 تیر 87 - 22:43
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی کودک با ناراحتی گفت : اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود خداوند لبخند زد و گفت: اگر چه من همیشه در کنار تو هستم اما فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک در آن هنگام دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمییت ندارد ولی می توانی او را صدا کنی مادر
4 تیر 87 - 01:07
تولدت مبارك-;{@ انشاالله كه همیشه شاد و موفق باشی با آرزوی بهترین ها برای دوست عزیز
4 تیر 87 - 00:51
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کارعشق آزار این رمیده سردر کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب دلتنگم آنچنانکه اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
__