لیست توصیفنامه ها27 خرداد 86 - 22:29 | |
حجم خالیه سكوتم
با ترانه پر نمیشه
خلوتم با خاطرات
عاشقانه پر نمیشه
تو نگاه آینه پر شد
همه ی بود و نبودم
همه ی ترانه هایی
كه برای تو سرودم...... |
27 خرداد 86 - 22:16 | |
امشب تمام ستاره های آسمان گریه می کنند ..
امشب تمام مرغان آسمان اشک می ریزند ...
امشب اشکی از چشمی می ریزد ...
امشب قلبی می شکند و صدای شکستن آن به آسمان میرسد .
اما نمیدانم چرا به گوش او صدایی نمیرسد ... ؟
من صدای شکسته شدن قلبم را شنیدم .. .
نمی دانم خدائی هست ؟ اگر هست چه خدای خاموشی است ..
از این همه خاموشی دلم می گیرد و دوست دارم فریاد بکشم ...
آخر با که بگویم درد این قلب شکسته را ؟
آخر با که بگویم که قلب من عاشق قلبی است که با سنگ بیابان فرقی ندارد ...
قلب من عاشق قلبی است که اصلا قلب نیست ...
دلم میخواهد آنقدر فریاد بکشم که صدای فریادم قلب خدا را به لرزه بیندازد .
دلم می خواهد فریاد بزنم و به خدا بگویم " تو چطور میتوانی این همه نا عدالتی
را ببینی و به صدا در نیایی ؟
مگر نه اینکه میگویند تو بخشنده ای پس گناهانم را ببخش ..
مگر نه اینکه میگویند تو رحیمی ؟ پس چرا به من رحم نمی کنی ؟
پس رحمتت کجاست ؟
خدایا به او بگو . به او بگو با تمام بدیهایت دوستت دارم ...
آری ... آری به او بگو باز هم دوستت خواهم داشت
باش:آری فقط باش
بودنت کافیست
که بودنت جانشین همه نبودنهاست
فقط باش تا همیشه که این تمام آرزوی من است
ای کاش قلب سنگیت که درون سینه ات یخ بسته است
ذره ای از قلب من خبر داشت و حس می کرد که چطور با تو
یک رنگ و صادق بودم و
من می بوسم قلب سنگی تو را که صادق بودی و
با شهامت نمیخواستی و نمیخواهی با دروغ با من باشی ...
|
27 خرداد 86 - 22:05 | |
گفتم كه دل غمگین از عشق حذر كن ها او میگذرد از تو از او گذر كن ها
گفتم نرو در بندش او میدهدت بر باد گفتم ببر از یادش او میبردت از یاد
او میدهدت بر باد او میبردت از یاد او میدهدت ازار او میكندت ناشاد
گفتم كه نشو عاشق او عشق نمیداند گفتم كه نشو شاعر او شعر نمیخواند
او عشق نمیداند او شعر نمی خواند او رحم ندارد هیچ او با تو نمیماند
گفتا كه شدم عاشق گفتا كه شدم در بند گفتا كه شدم مجنون با دیدن یك لبخند
زیباست اگر رحمی در قلب سیاهش نیست ناز است اگر مهری در ناز نگاهش نیست
با قلب سیاه خود با ناز نگاه خود با خنده شیرینش و با صورت ماه خود
كرد این دل غمگین را یك عمر به راه خود ای كاش ببیند یار پاداش گناه خود
|
25 خرداد 86 - 20:34 | |
ای غم انگیز ترین خوشحالی من و عشق تو و دستی خالی
تویی اون کشمکش هر روزه لحظه پر تپش هر روزه
من و یک جاده چشم به راه جاده ای از شب تا خلوت ماه
آخرین حادثه جاده تویی اتفاقی که نیفتاده تویی
کفش هایم که پر از خستگین نقشی از نوعی دلبستگین
دست هایم که نیاز آلودن همه ی عمر به سویت بودن
باز هم باش و فداکاری کن آرزوهای مرا یاری کن .
ای غم انگیز ترین خوشحالی من و عشق تو و دستی خالی
تویی اون کشمکش هر روزه لحظه پر تپش هر روزه
من و یک جاده چشم به راه جاده ای از شب تا خلوت ماه
آخرین حادثه جاده تویی اتفاقی که نیفتاده تویی
کفش هایم که پر از خستگین نقشی از نوعی دلبستگین
دست هایم که نیاز آلودن همه ی عمر به سویت بودن
باز هم باش و فداکاری کن آرزوهای مرا یاری کن .
|
23 خرداد 86 - 20:27 | |
چه امید بندم در ابن زندگانی
که در ناامیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
بنالم زمحنت همه روز تا شام
بگریم ز حسرت همه شام تا روز
تو گویی سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزوسوز
بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامی رساند مرا آشنایی؟
شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک
ندیدم نشانی ز مهر و وفایی
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
ندانم در آن چشم عابدفریبش
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟
ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بی قرار که آرام گیرد؟
|
22 خرداد 86 - 20:51 | |
درون سـیـنـه نـگـنـجـد غـمـی کـه مـن دارم
خـوش اسـت بـا غـم دل عـالـمـی کـه مـن دارم
سـرشـک دیـده بـیـان کـرد مـاجـرای دلـم
چـه اعـتـبـار بـر ایـن مـحـرمـی کـه مـن دارم
از آن گلی که بروید ز خاک من پیداست
زهـجـر لالـه رخـان مـاتـمـی کـه مـن دارم
بسـوخـت جـان حـریـفـان ز گـرمـی سـخـنـم
عـجـب کـه در تـو نـگـیـرد دمـی کـه مـن دارم
مـرا بـه گـریـه چـه حـاجـت کـه رونـقـی نـدهـد
به برگ زرد رخم شبنمی که من دارم
بـیـا و بـر دل مـن رحـم کـن کـه از تـنـگـی
در او قـرار نـگـیـرد غـمـی کـه مـن دارم
|








