تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
31 تیر 86 - 20:21
آسمان چه غریبانه به حال من دل باخته می بارد وچه عاشقانه نعره سرمی دهد بی آنکه بداند بهرچه !شاید که آسمان هم بامن همدرداست شاید بر،اوهم جفا کرده اند شاید اوهم درمانده است ازاین دنیاکه این گونه دردودل می کندآسمان عاشقانه می گرید زیراکه اودل باخته است وعاشقانه به حال دل خود می گرید ومن هم آهسته بااومی گریم وچه غریبانه رفت آن پرنده ی کوچک وقتی که ازصدای گریه ام خسته شد.
27 تیر 86 - 20:29
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام سلام عزیزم :...........................منتظرم
27 تیر 86 - 04:41
لالا لالا گل گندم، چی اومد بر سر مردم میون آتش افتادیم، شدیم از روی دنیا گم لالا لالا بد آوردیم، بنام زندگی مردیم خیانت شکل یاری شد، ز یاران پشت پا خوردیم لالا لالا گل لاله، حریم عشق پاماله سیاهی رنگ هر سفره، سر هفت سین هر ساله بنام عشق و آزادی غم این خلق می خوردند ولی با دست خود ما را به قربانگاه می بردند کجایند آنهمه دلسوز در این هنگامه ماتم که رفتند و رها کردند من و ما را به حال هم لالا لالا گل مریم شکسته حرمت آدم شدیم آواره عالم، چرا تشنه به خون هم رهایی ریشه ما بود، همه اندیشه ما بود ولی در آن روی سکه تبر بر ریشه ما بود گل و گلدون و گلخونه شده امروز یه ویرونه سر فواره ها خونه، ببین مردن چه آسونه لالا لالا گل زیره، بابا دستاش به زنجیره میگه هرگز نگو دیره، که هر روز روز تقدیره
25 تیر 86 - 21:09
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام سلام عزیزم......................منتظرم
13 تیر 86 - 16:28
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی ****** مشكی رنگ عشقه به خاطر اینكه تا ابد یه رنگ مثل رنگ های دیگه دو رنگ نیست
7 تیر 86 - 17:58
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست! عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی كوشش بی ادعا عشق یعنی مهر بی اما، اگر عشق یعنی رفتن ِ با پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست عشق یعنی خواندن از چشمان او حرف های دل ، بدون گفتگو عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسی ی بی شهوتی عشق ، یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی عشق یعنی دشت گلكاری شده در كویری چشمه ای جاری شده یك شقایق در میان دشت خار باور امكان با یك گل بهار در خزانی برگریز و زرد و سخت عشق، تاب ِ آخرین برگ درخت عشق یعنی روح را آراستن بی شمار افتادن و برخاستن عشق یعنی زشتی ِ زیبا شده عشق یعنی گنگی ِ گویا شده عشق یعنی مهربانی در عمل خلق كیفیت به كندوی عسل عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش عشق یعنی یك نگاه آشنا دیدن افتادگان زیر پا زیر لب با خود ترنم داشتن بر لب غمگین تبسم كاشتن عشق، آزادی، رهایی ، ایمنی عشق، زیبایی ، زلالی ، روشنی عشق یعنی تنگ بی ماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده عشق یعنی آهویی آرام و رام عشق صیادی بدون تیر و دام عشق یعنی برگ روی ساقه ها عشق یعنی گل به روی شاخه ها عشق یعنی از بدی ها اجتناب بردن پروانه از لای كتاب در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی كاهش رنج بشر ای توانا، ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش ای دلاور، دل بدست آورده باش در دل آزرده منزل كرده باش عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنه تر عشق یعنی ساقی كوثر شدن بی پرو بی پیكر و بی سر شدن عشق یعنی خدمت بی منتی عشق یعنی طاعت بی جنتی گاه بر بی احترامی ، احترام بخشش و مردی به جای انتقام عشق را دیدی، خودت را خاك كن سینه ات را در حضورش چاك كن عشق آمد، خویش را گم كن عزیز قوت ات را قوت مردم كن عزیز عشق یعنی مشكلی آسان كنی دردی از درمانده ای درمان كنی عشق یعنی خویشتن را گم كنی عشق یعنی خویش را گندم كنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش، از آئین مپرس هر كسی او را خدایش جان دهد آدمی باید كه او را نان دهد در تنور عاشقی سردی مكن در مقام عشق، نامردی مكن لاف مردی میزنی، مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باش دین نداری، مردمی آزاده باش هرچه بالا میروی افتاده باش در پناه دین، دكانداری مكن چون به خلوت می روی كاری مكن عشق یعنی ظاهر باطن نما باطنی آكنده از نور خدا عشق یعنی عارف بی خرقه ای عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای عشق یعنی آنچنان در نیستی تا كه معشوقت نداند كیستی عشق یعنی ذهن زیبا آفرین آسمانی كردن ِ روی زمین عشق گوید مست شو گر عاقلی از شراب غیرانگوری ولی هركه با عشق آشنا شد، مست شد وارد یك راه بی بن بست شد كاش در جامم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد هركجا عشق آید و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود در جهان هر كار خوب و ماندنی ست رد پای عشق در او دیدنی ست شعرهای خوب دیوان جهان سر عشق است و سرود عاشقان سالك آری، عشق رمزی در دل است شرح و وصف عشق،‌ كاری مشكل است عشق یعنی شور هستی در كلام عشق یعنی شعر، مستی ، والسلام
__