تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
2 مهر 87 - 23:06
چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند ، چشم های تو و تا جایی که در می یابند، دلبستگی انسانها را به دنیا ببینند که چگونه افسانه ای می شوند و زبان به زبان می چرخند. چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو بلوط زاران اند در پاییز برگهای درختانند بعد از باران تابستان در هر فصل و هر ساعت چشم های تو ، چشم های تو ، چشم های تو گل من ! روزی خواهد رسید روزی خواهد رسید که انسانهای برادر با چشمهای تو همدیگر را خواهند نگریست با چشمهای تو خواهند نگریست ... ناظم حکمت
14 تیر 87 - 07:23
هرگز مغرور نشو ، برگها زمانی از روی شاخه میریزند که فکر میکنند طلا شدند ... چشمککککک ... داداش امیرعلی
31 خرداد 87 - 03:06
دورود جذب فیلمنامه نویس در یک تیم حرفه ای http://www.cloob.com/classified/classified/one/clsfyid/33594 با سپاس
4 خرداد 87 - 09:33
khod khah , maghror , hame chiyo faghat vaseh khodet mikhai.
17 اردیبهشت 87 - 13:51
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار ...
26 دی 86 - 09:31
هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند
__