لیست توصیفنامه ها10 اردیبهشت 87 - 12:55 | |
دلم ، جا مانده است
گویی ...
كودكی ست گم شده در میان جنگلی سیاه
كه از ترس سایه ها
بر جایش میخكوب شده
دلم جا مانده است
در جای كه ...، دل بازیچه ی كودكان شده
دلم ...
ترك خورده است انگار...
از لرزه ای كه بر جانم افتاد
دلم ...
احساس می كنم دیگر دلی ندارم ...
و تكه سنگی سرد ، در سینه ام می تپد
-------------------------------------------------------------------------------
دست نوشته های آخرین دیوانه
www.Akharin-divaneh.ir
|
29 بهمن 86 - 10:25 | |
kheyli i love you
|
11 بهمن 86 - 18:02 | |
پریسا جان تولدت مبارک خانومی
ایشالا عمری با سلامتی و عزت داشته باشی
|
7 بهمن 86 - 00:12 | |
روز تولد تو میلاد عشق پاکهبرای شکر این روز پیشونیم به خاکه
با هفت آسمون پُر از گلهای یاس و میخک،با صد تا دریا پُر از عشق و اشتیاق و پولک،یه قلب
عاشق با یه حس بیقرار و کوچک،فقط میخوام بگم تولدم مبارک
صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب میکنی
دریا رو آتیش میزنی ابرا رو بی تاب میکنی
وقتی فقط اونو میخوای ماهو نشونه میکنی
میری تو قلب آسمون صبرو دوونه میکنی
وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش
طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خندهاش
وقتی میفهمی عاشقی می ری سراغ پنجره
قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره
وقتی میفهمی عاشقی سوار رویا ها میشی
میری تا جاده های دور,اون بالاها خدا میشی
وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی
میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی
وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی
گمشدتو ماله خودت واسه همیشه میبینی
وقتی میبینی عاشقی با آیینه خونه میسازی
رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی
وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن
گلا به خاطر شما تاز و تازه تر بشن
وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی
از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی
وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش
جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش
|
3 بهمن 86 - 23:00 | |
دیوانه
یکی دیوانه ای آتش بر افروخت
در آن هنگامه جان خویش را سوخت
همه خکسترش را باد می برد
وجودش را جهان از یاد می برد
تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
من آن دیوانه مرد آتش افروز
من آن دیوانه آتش پرستم
در این آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عود استخوانم
که بوی عشق برخیزد ز جانم
خوشم با این چنین دیوانگی ها
که می خندم به آن فرزانگی
به غیر از مردن و از یاد رفتن
غباری گشتن و بر باد رفتن
در این عالم سرانجامی نداریم
چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
لهیبی همچو آه تیره روزان
بساز ای عشق و جانم را بسوزان
بیا آتش بزن خکسترم کن
مسم در بوته هستیی زرم کن
چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟
بدین نامهربانی راندنت چیست ؟
بپرس از این دل دیوانه من
که ای بیچاره ماندنت چیست ؟
|
22 دی 86 - 21:16 | |
رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگی-
گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگی
رفت و نگاهی ام نكردبه این مسافر غریب
كه بعد اون چه میكشه از این همه درد و فریب
رفت و نگامو ندید كه غرق بارونو غمه
از این همه درد هرچی بگم بازم كمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم
با یك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگیم
رفت و كتاب عشقمو زیر غبار روزگار
از یاد اون رفت و حالا منم اسیرو بی قرار
رفت و كبوترای عشق واسش بهونه میگیرن
گلای باغ زندگیم از غم هجرش میمیرن
رفت و نگفت كه كی میاد نگفت بی یادم میمونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق میدونه.
|













