تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
28 مهر 87 - 17:23
مادر می گوید: ای دخــتر من بــاز کــه تو حــامله هـستی یک بـــار دگـر مـنـتــظر قابــــله هسـتــی بایـد که بـگـیــری جلــوی این شکمــت را اینقدر چرا تو شکــمویـی دلــه هســـتـــی؟ دختر: والله شــدم از دســـت خـودم پـاک کـلافــه رفتــیـــم شـبی با پســری جــانــب کــافــه دیـــدیم که آن کــافه شلــوغ است ز مـردم گفتـیـم کـمـی هــــم بـــرویــم زیـر مــلافه مادر: حــیف از پــدر و مــادر ایـنقـدر نجیـبــت افسوس که از حجب و حیا نیست نصیبـت تشریــح بـکــن بود چـگونـــه جریـانــش؟ آخـر بـه چـه تـرتــیـب چنین داد فریـبــت؟ دختر: او بر لب مـن بوســـه زد و لال شـدم مــن حرفـی ز عروسی زد و خوشحال شدم من من غرق خوشی بودم و در فکر عروسی افســوس کـه یـک مرتـبـه اغـفـال شدم من مادر: انگـار کــه در وی زمین هــرچه بــلا بود از روز ازل قســمــت مــا طــالع مــا بـود ما چـاره نــداریــم کـنـون غـیــر شکـــایت نامش چه بود آن پسرک اهـل کــجا بـــود؟ دختر: ای مــادر مـــــن دور بـــود از تــو بـلـیّــه بایــد بکنـــــم بنـــده یــکــی لیــست تهــیّّه یا کــار حســـن بـوده و یـا کـار مـنوچـهــر یا نـــاصــر و یـا ایــــرج و یا اینـکه بقـیه
24 مهر 87 - 23:45
برایت بارها باید بگویم که در رگهای من جاری شدی چون خون که از من ساختی بار دگر مجنون ....شاید..... از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد. برایت بارها باید سر سُجده فرود آورد.....شاید.... ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد به دنبال تو تا خورشید باید رفت . به پیش پای تو شاید که چون یک مُشت خاک بی بها گردم. برای قلب تو شاید خد ا گردم نمی دانم که در جای نگین تاج زِِرین کلاهت جای گیرم. و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم....شاید... نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد ویا این آرزو در نطفه می میرد.....شاید...
27 مرداد 87 - 17:22
بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من . . . اگر مویت چو روزم شد پریشان شانه اش با من . . . مگو دیگ که خرمن در دل آتش نمیسوزد . . . تو گرمم کن به افسون گرمی افسانه اش با من . . . چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سرمستان . . . تو پیمان بشکنی نشکستن پیمانه اش با من . . .
8 مرداد 87 - 03:06
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم
20 اردیبهشت 87 - 15:29
گل من پرنده یی باش و به باغ باد بگذر مه من شکوفه یی باش و به دشت آب بنشین گل باغ آشنایی گل من کجا شکفتی که نه سرو می شناسد نه چمن سراغ دارد ؟ نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی نه به دست باد مستی گل آتشین جامی نه بنفشه یی نه جویی نه نسیم گفت و گویی نه کبوتران پیغام نه باغ های روشن گل من میان گلهای کدام دشت خفتی به کدام راه خواندی به کدام راه رفتی؟ گل من تو راز ما را به کدام دیو گفتی ؟ که بریده ریشه ی مهر شکسته شیشه ی دل منم این گیاه تنها به گلی امید بسته همه شاخه ها شکسته به امید ها نشستیم و به یادها شکفتیم در آن سیاه منزل به هزار وعده ماندیم به یک فریب خفتیم
29 اسفند 86 - 15:02
نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
__