لیست توصیفنامه ها26 خرداد 87 - 19:21 | |
آمدکه باخیال توتنهاشودنشد
می خواست مثل مردم دنیاشودنشد
می خواست درتقابل آیینه هاشبی
همسنگ ماه روی توزیباشودنشد
سوگندخورده بودکه درفصل سبزعشق
روزی شبیه غنچه شکوفاشودنشد
چون قطره درمسیرتکاپـوی زندگی
تصمیم داشت راهی دریاشودنشد
گم گشته بوددرپس آن سالهای دور
تصمیم داشت یکشبه پیداشودنشد
بادستهای سبزدعادرنمازصبح
می خواست باتوغرق تمناشودنشد
هرگزنشدکه باکمک دستهای تو
ازکاربسته اش گره ای واشودنشد
بایک دلشکسته وبغضی شکسته تر
آمدکه باخیال توتنهاشودنشد
|
17 خرداد 87 - 09:26 | |
شكسپیر :
طوری نیست اگه ادم غرورش رو برای كسی كه دوستش داره از دست بده ولی فاجعه است اگر كسی به خاطر غرورش كسی رو كه دوست داره از دست بده |
6 خرداد 87 - 19:02 | |
ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی
ازین سرای کهن راهی کجام کنی
درین جهان غریبم از آن رها کردی
که با هزار غم و درد آشنام کنی
بسم نوای خوش آموختی و آخر عمر
صلاح کار چه دیدی که بی نوام کنی
چنین عبث نگهم داشتی به عمر دراز
که از ملازمت همرهان جدام کنی
تو خود هر اینه جز اشک و خون نخواهی دید
گرت هواست که جام جهان نمام کنی
مرا که گنج دو عالم بهای مویی نیست
به یک پشیز نیرزم اگر بهام کنی
زمانه کرد و نشد ، دست جور رنجه مکن
به صد جفا نتوانی که بی وفام کنی
هزار نقش نوم در ضمیر می آمد
تو خواستی که چو سایه غزل سرام کنی
لب تو نقطه ی پایان ماجرای من است
بیا که این غزل کهنه را تمام کنی |
22 اردیبهشت 87 - 16:38 | |
دگر نگاه مگردان در آسمان کبود
کبوتران تو پر خسته آمدند فرود
به هر چه می نگرم با دریغ و بدرود است
شد آن زمان که جهان جمله مژده بود و درود
دریغ عهد شکر خواب و روزگار شباب
چنان گذشت که انگار هر چه بود نبود
چه نقش ها که به خون جگر زدیم و دریغ
کز آن پرند نگارین نه تار ماند و نه پود
سخن به سینه ی تنگم نمی زند چنگی
که گور گریه ی خاموش شد سرای سرود
چه رفت بر سر آن شهسوار دشت شفق
که خون همی چکد از سم این سمند کبود
بود که خرمن خکسترش به باد رود
چو تنگ شد نفس آتش از تباهی دود
مباد سایه که جانت بماند از رفتار
که در روندگی دایم است هستی رود
تو را که گوش دل است و زبان جان خوش باش
که نازکان جهان راست با تو گفت و شنود
|









