تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
22 آبان 87 - 21:11
آرزویم این است / نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز / مگر از شوق زیاد / نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز / و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی / عاشق آن که تو را می خواهد / و به لبخند تو از خویش رها می گردد / و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...
6 آبان 87 - 10:18
نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست . . .
6 آبان 87 - 06:44
بعضی ها سلام بعضی ها امیدوارم حال بعضی ها خوب باشه و خوش و سرحال باشید بعضی ها راستی چرا ما آدما حتما باید همه چیزو تجربه کنیم تا باور کنیم چرا وقتی یکی که یه راهی رو رفته میگه نرو اشتباهه قبول نمیکنیم چرا تا خودمون کلمون به سنگ نخوره باور نمی کنیم چرا آدم نمیخواد از تجربه دیگران استفاده کنه چرا باید خودمون همه چیزو تجربه کنیم چرا ازاین غرور لعنتی یه ذره کم نمی کنیم تا بتونیم چرا این غرور بی جا اجازه نمیده ما چیز درستو انتخاب کنیم چرا این غرور بعضی وقتا نمی ذاره به حرف دل گوش کنیم چرا این غرور نمی ذاره بعضی وقتا یه کلمه دوست دارم بگیم چرا این غرور فکر میکنه با گفتن یه کلمه دوست دارم خودتو کوچیک کردی چرا فکر میکنیم یه کلمه دوست دارم آدمو ذلیل میکنه چرا به این فکر نمیکنیم که همین کله دوست دارم می تونه جه کارایی بکنه چرا به این فکر نمیکنیم که یه کلمه دوست دارم می تونه یه دلو به دست بیاره چرا فکر به این فکر نمیکنیم یه کلمه دوست دارم می تونه یه دل شکسته رو آروم کنه چرا ما آدما با این غرور لعنتی زندگی می کنیم چرا اصلا این تو وجود ما هست چرا چرا چرا ؟ تا به حال فکر کردید که چقدر ضربه از جانب این غرور بی جا به آدم وارد شده چرا باید ما همیشه اسیر باشیم چرا ما باید نتونیم به این چیزا غلبه کنیم چرا این آدم ضعیف که هیچ چیزی نمی دونه بوسیله این غرور فکر میکنه حاکم دنیاست چرا ما آدما درباره همدیگه نمی تونیم درست فکر کنیم چرا ما آدما نمی تونیم درباره یکدیگه درست قضاوت کنیم چرا ما آدما نمی تونیم وقتی کسی رو می بینیم فوری از روی قیافه و طرز لباس پوشیدن اون فرد قضاوت نکنیم چرا ما آدما به صورت همیدیگه توجه داریم چرا ما آدما به سیرت همدیگه نگاه نمی کنیم . راستی چرا صورت مهمتر از سیرت شده چرا درون افراد دیگه برا کسی مهم نیست چرا لباس پوشین نشانه شخصیت شده چرا طرز حرف زدن مهمتر از محتوای حرف زدن شده چرا ما آدما نمی تونیم درباره افراد پیش داوری نکنیم چرا ما آدما نمی تونیم بدون ذهنیت قبلی از کسی در صورتی که اونو نمی شناسیم باهاش حرف بزنیم چرا ما وقتی یکی بهمون میگه دوست دارم باور نمی کنیم چرا وقتی کسی دوسمون داره همش میخواییم اونو امتحان کنیم چرا نمی تونیم دوست داشتنو بدون امتحان باور کنیم چرا عاقبت همه این امتحان های دوست داشتنا مردودیه چرا دوست داشتن بدون امتحان باور کردنی نیست چرا چرا چرا ....... چرا و هزار تا چرای دیگه که تو مخمه و دیگه نمی تونم بگم بقیه چرا ها باشه برای بعدا چرا باید آخر هر متن بگم خدا حافظ ......میگم خداسعدی...............................................
3 آبان 87 - 12:18
عشق یعنی یك سلام و یك درود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یك تبلور یك سرود عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یك شقایق غرق خون عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون كندن بدست عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستو پرزدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یك تیمم یك نماز عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشك حسرت ریختن عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی مستی و دیوانگى عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی معنی رنگین كمان عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحطه های ناب ناب عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عكس یار عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
3 آبان 87 - 11:06
تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در تویش را و دریاهای ژرف و آبی اش را … اگر نقشه کشی بلد بودم بی شک بهترین نقشه ها را می کشیدم. ازین سرزمینی که درون من است. نقطه به نقطه اش را بی هیچ اشتباه! کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ، دره های سیاهش را، رودهای عشقی که به هر سو روان است و جنگل فشرده شک را که از انبوه درختان سر به فلک کشیده پرسش های بی پایان بوجود آمده است. همه را می شناسم.... همه را می بینم.... هر اتفاقی که می افتد آگاهم.... اما خیلی بد است که آدم زمین قلبش را وجب به وجب بشناسد اما نتواند جلوی زمین لرزه را بگیرد!...می بینم که ابرهای باران زا می آیند ، می بارند و می روند . سیلاب ها را می بینم که بر زمین دلم جاری می شوند… اما راهی نمی شناسم که راه بر سیلاب ها ببندم. وقتی برف عشق می بارد می دانم که همه جا یخ خواهد زد، منجمد خواهد شد و راه را بر پویایی رودبارهای کوچک خواهد بست … اما … در بارش این برف، در روان شدن سیلاب، در لرزش زمین…ناچارم ناچار! این اتفاقها که می افتد خارج از گستره توانایی من است… آگاهی من آمدنشان را پیش بینی می کند اما جلوی رخ دادنشان را نمی گیرد… این آگاهی تنها رنجم می دهد. چرا که می دانم…می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد و من در برابرشان جز "نگریستن" چاره ای ندارم! در جست و جوی توانی هستم که "پیش آمد" ها را به چنگ آرد. که ابر و باران را در درونم به فرمان آرد… نگذارد که سیلاب هر کجا را که خواست با خود ببرد و زمین لرزه هر دم که خواست بناهای روشن قلبم را فرو ریزد… در جست و جوی آن "نیرو" هستم ، آن "توان"، آن "قدرتی " که باز می دارد و جلوی ویرانی را می گیرد. چیزی فراتر از بینش… فراتر از دانستن، فراتر از آگاهی … جغرافیای قلبم را خوب می شناسم… پیر و بلد این راهم!... سپری می خواهم که در برم گیرد و سرزمین قلبم را از گزند "آمدنی های ناگهان" در امان نگه دارد. سرچشمه ای که رویین تنم کند. این " نیرو " را ، این "توان" را، این "سپر"را، این "سرچشمه " را نمی شناسم! هنوز پس از اینهمه سال که از فوران آگاهی می گذرد می بینم که بسیار "ناتوانم"! بسیار بیشتر از بینشی که دارم… بسیار دردناک تر از "آگاهی" ای که بدان می بالم… با چشمان جغرافیادانم ناتوانی ام را روشن می بینم. اما درمانش را نمی شناسم. از چه جنس است؟ از کدام سو می آید؟ چگونه می آید؟ می آید؟
30 مهر 87 - 16:51
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است. دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام. موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم. بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد. تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید. اشتباهی كه یك عمر پشیمانم از آن اعتمادی است كه بر مردم دنیا كردم
__