تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
18 آبان 87 - 13:20
تو در جهان تصادفی نیستی . هستی به تو نیاز دارد . بدون تو چیزی در جهان كم خواهد بود و هیچكس نمی تواند جای آن را پر كند . این همان چیزی است كه به تو عزت و عظمت می بخشد ، اینكه كل هستی ، تو را كم خواهد داشت . ماه و خورشید و ستارگان ، درختان ، زمین و پرندگان – هر چیزی در كائنات حس خواهد كرد كه جایی خالی وجود دارد كه جز تو هیچكس نمی تواند آن را پر كند . این امر شادی عظیمی به تو می بخشد ؛ این احساس سرور آمیز كه تو به جهان وصل هستی ، و هستی مراقب توست . وقتی كه پاك و روشن شوی ، شاهد عشق عظیمی خواهی بود كه از تمام جهان بر تو فرو می بارد .
16 آبان 87 - 01:13
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ دیوانه هیچ نداشت و گریست،‌ گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید،‌ اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است
13 آبان 87 - 21:29
اگه چیزی رو بدست نیاوردی، فراموشش کن و اگه نمی تونی چیزی رو فراموش کنی، بدستش بیار....شکسپیر
12 آبان 87 - 14:18
او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.» در Malachi آیه 3:3 آمده است: این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند. همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود. زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟ مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد. زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.» اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش کهخداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند. این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوستـ و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود. «زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار
12 آبان 87 - 09:35
زندگی كردن پیمودن راهیست كه در آن... باید... صبر داشت... باید مقاوم بود... باید شجاعت داشت... باید امیدوار بود... نباید... دست كشید... نباید جا ماند... نباید شكست خورد... نباید نا امید شد... باید ماند......... باید بود.........باید زندگی كرد...و باید...
9 آبان 87 - 19:51
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا .... عشق یعنی مهر بی اما اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر ..... عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو ..... عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی ..... عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی ..... عشق یعنی دشت گلكاری شده ؛ در كویری چشمه ای جاری شده ..... یك شقایق در میان دشت خار ؛ باور امكان با یك گل بهار .....
__