لیست توصیفنامه ها19 آذر 85 - 06:56 | |
آغاز
بی گاهان
به غربت
به زمانی كه خود در نرسیده بود -
چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز كرد
گهواره تكرار را ترك گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار
نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن كه با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم
نخستین سفرم
باز آمدن بود
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم كه بشارتی نیست
چرا كه سرابی در میانه بود
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم كه بشارتی نیست:
این بی كرانه
زندانی چندان عظیم بود
كه روح
از شرم ناتوانی
دراشك
پنهان می شد
|
20 بهمن 84 - 03:16 | |
حالا تو قصر یخی بی تو من منتظرم
توی بهت لحظه ها از تو من بی خبرم
خورشید روشنیا دیگه نوری نداره
نمی تابه آخه اون بی تو كه جونی نداره
ببین خورشید خانوم تو غم خوابیده
دل تو و منو از هم بریده
هنوزم یاد تو چراغ خونست
نباشی زندگی بی تو بهونست
بیا تا قصر یخی چیكه چیكه آب بشه
دیوار فاصله ها بینمون خراب بشه
بیا تا قصر یخی با تب دستهای ما
خورشیدو بیدار كنه واسه فردای ما
اگه روزی روزگاری باسه من نورو بیاری
دست پاك تو دوباره توی دست من بذاری
باسمون میشه سك.ته قصه تلخ جدایی
دوباره قصر سیاهی میشه قصر روشنایی
ببین خورشید خانوم تو غم خوابیده
دل تو و منو از هم بریده
هنوزم یاد تو چراغ خونست
نباشی زندگی بی تو بهونست
بیا تا قصر یخی چیكه چیكه آب بشه
دیوار فاصله ها بینمون خراب بشه
بیا تا قصر یخی با تب دستهای ما
خورشیدو بیدار كنه میون فردای ما |





