تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
15 مهر 87 - 07:03
ای چشم و چراغ شهریاری والله به خدا که آن تو داری شمعی که در آسمان نگنجد از گوشه سینه ای برآری خورشید به پیش نور آن شمع یک ذره شود ز شرمساری وقت است که در وجود خاکی آن تخم که گفته ای بکاری آخر چه شود کز آب حیوان بر چهره زعفران بباری تا لاله ستان عاشقان را از گلبن حق به خنده آری بر پشت فلک نهند پا را چون تو سرشان دمی بخاری انگور وجود باده گردد چون پای بر او نهی فشاری مخدومی شمس حق تبریز لطفی که هزار نوبهاری
10 تیر 87 - 16:03
پیر خرد یک نفس آسوده بود * خلوت فرموده بود * کودک دل رفت و دو زانو نشست * مست مست * گفت : تو را فرصت تعلیم هست ؟ * گفت : هست * گفت که ای خسته ترین رهنورد * سوخته و ساخته گرم و سرد * بر رخت از گردش ایام گرد * چیست برازنده بالای مرد ؟ * گفت : درد * گفت : چه بود ای همه دانندگی * راست ترین راستی زندگی ؟ * پیر که اسرار خرد خوانده بود * سخت در اندیشه فرو رفته بود * ناگه از شاخه ای افتاد برگ * گفت : مــــرگ*
10 خرداد 87 - 17:40
مهر دل ما مدام تقدبم شما عمری که شود به کام تقدیم شما پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست یک باغ گل سلام تقدیم شما
__