تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
8 اسفند 86 - 11:49
كاش یك شب بوی یاست بر مشامم می رسید تاسحر خورشید مهرت بر سجودم می دمید كاش زیر بیرق سرخی كه بر دستت بود سایه لطفت به قلبم تیر عشقی می كشید كاش دستم دامن زهرایی ات را می گرفت قطره قطره اشك توبه از دو چشمم می چكید كاش چشمم لمس می كرد گرد و خاك پای تو قلب من در سینه با ذكر تو مهدی می تپید كاش در صحرای عشقت وقت مردن از عطش قطره ای زآن مشك ارثی بر لبم نم می رسید
30 آذر 86 - 05:04
شهادت زندگی در جبهه‌ها چنان با معنویت و روحانیت در هم آمیخته بود که گاه تصور می‌شد آن‌چه در خطوط مقدم می گذرد جلوه ای از الطاف الهی است؛ جلوه‌ای برای باور نگاه خاصی که خداوند به بندگان خاص خود دارد و آنان را که عارفانه به دعوتش لبیک می‌گویند، عاشقانه دوست دارد. مگر نه آن‌که حضرتش می‌فرماید: کسی که طلب کند من را، مرا می‌یابد؛ و کسی که مرا یافت، مرا می‌شناسد ؛ و کسی که مرا شناخت، دوست می دارد مرا ؛ و کسی که مرا دوست بدارد، به من عشق می‌ورزد ؛ و کسی که به من عشق بورزد، عاشق او می شوم ؛ عاشق هر کسی شوم، او را می کشم ؛ وهرکسی را بکشم ،دیه او بر من واجب می‌شود ؛ پس دیه او من هستم.
27 آذر 86 - 16:06
مهمترین چیزها : شجاع - بلند پروازتر - عشق کامپیوتر - مهربان ولی گاهی عصبانی!!
14 آذر 86 - 21:52
عشق یعنی غصه و دلواپسی /// عشق یعنی بی کسی در بی کسی عشق یعنی از بدی عاری شدن /// اشک از چشم دل جاری شدن عشق یعنی نفس خود راهی کنی /// راه دشوار جنون را طی کنی عشق یعنی سر فدای راه دوست /// عشق یعنی هرچه داری مال اوست عشق یعنی حاجی بیت الحرام /// دل بریدن ها و حج ناتمام عشق یعنی معنی قرآن شدن /// عشق یعنی ساقی طفلان شدن عشق دارد صد نشیب وصد فراز /// عشق یعنی اشتران بی جهاز عشق یعنی سلسله سیلی کتک /// عشق یعنی از سوی بالامحک عشق یعنی تشنگی و قحط آب /// جسم سرداری به زیر آفتاب عشق یعنی غرق عطر یاس شو /// عشق خواهی محو در عباس شو عشق یعنی آتش افروخته ///عشق یعنی خیمه های سوخته عشق یعنی غربت نور دو عین ///عشق یعنی گریه بر قبر حسین عشق یعنی قصه ی بود و نبود /// مثل زینب صورتت گرد و کبود عشق یعنی غصه و درد و تعب /// در حسینیه نشینی با ادب عشق یعنی دلبری عالمین /// ریزه خواری بر سر خوان حسین عشق را گویم فقط در یک کلام /// یا ابالفضل و یاحسین و واسلام
12 آذر 86 - 18:42
سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم ! چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم ! در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش ! چو آینه خو کرده ی هیرانی خویشم ! یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی ! امریست پشیمان ز پشیمانی خویشم ! از شوق شکار خنده لبش جان نسپردم ! شرمنده جانان ز گران جانی خویشم ! هر چند امین بسته به دنیا نیم ، اما ! دل بسته به یاران خراسانی خویشم ! سلامتی عشق عالم ، آقا سید علی صلوات..
6 آبان 86 - 11:38
سلام پیمان جان شرمنده که دیر متوجه شدم تولدت مبارک
__