لیست توصیفنامه ها12 اردیبهشت 86 - 15:43 | |
ای جگر گوشه! کیست دمسازت؟
با جگر حرف میزند سازت
تار و پودم در اهتزاز آورد
سیم ساز ترانه پردازت
نازنینا! نیازمند توام
عمر اگر بود میکشم نازت
حیف، نای فرشتگانم نیست
که کنم ساز دل هم آوازت
شور فرهاد و عشوه شیرین
زنده کردی به شور و شهنازت
چشم من در پی تو خواهد بود
در کجا بینم ای پسر! بازت
گاهی از لطف سرافرازم کن
شکر سرو قد سرافرازت
شهریار! این نه شعر حافظ بود
که بسر زد هوای شیرازت
|
11 اردیبهشت 86 - 23:57 | |
از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟ گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد.بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است.بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند.بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند به خدا گفتم ایا دیگر چیزی هست که باید دانست .گفت: این که بدانند من همیشه و همه جا هستم. |
11 اردیبهشت 86 - 23:54 | |
عشق خیابانی
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد |
11 اردیبهشت 86 - 17:17 | |
نویسنده در جشنی شرکت کرده بود و در میان خیمه ها به تماشای مسابقه تیراندازی و خوردن غذای محلی مشغول بود . ناگهان دلقکی شروع کرد به تقلید کردن از رفتار او و مردم خندیدند . نویسنده نیز خندید و او را به قهوه دعوت کرد .
دلقک گفت : به زندگی دل بده . اگر زنده ای باید دستانت را بجنبانی ، بالا و پایین بپری ، سر و صدا کنی و با مردم حرف بزنی . زیرا زندگی دقیقا نقطه مقابل مرگ است . مرگ یعنی تا ابد در یک وضع باقی ماندن . اگر زیاد بی سر و صدا باشی ، زنده نیستی .
|
10 اردیبهشت 86 - 16:45 | |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نیست به موجی
رود گوشه ای دور وتنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند امشب
خودش در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرده آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود صبح بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی از آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
|
23 فروردین 86 - 01:49 | |
یك ساعت تمام ، بدون آنكه یك كلام حرف بزنم ، به رویش نگاه كردم : فریاد كشید كه : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی ، ؟ گفتم نشنیدی ؟! ..... برو .....
|









