تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
27 تیر 86 - 16:38
__________88888_________88888_ _________8888888______8888888_ _________8888888_____8888888__ _________8888888____8888888___ _________8888888___8888888____ _________8888888__8888888_____ _8888____8888888_8888888______ _88888__888888888888888888____ _888888888888888888888888888__ __88888888888888888888888888__ ____88888888-taKe CaRe-8888888_ _____88888888888888888888888__ _____8888888888888888888888___ ______88888888888888888888____ ________8888888888888888______ _________-friends M@tin-_______
25 تیر 86 - 12:04
ابلیس و انواع طنابها مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است. کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟ جواب داد: برای اسارت آدمیزاد. طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ، طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند. سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت: اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند. مرد گفت طناب من کدام است ؟ ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم، خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ... مرد قبول کرد . ابلیس خنده کنان گفت : عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت
19 تیر 86 - 17:29
زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو میچرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و كوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت كنم كه تردی بالایت در تند باد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس میكنم آنگونه عاشقم كه نیستان را یكجا هوای زمزمه دارم آنگونه عاشقم كه هر نفسم شعر است زیبا چشم تو شعر چشم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم زیبا زیبا كنار حوصله ام بنشین بنشین مرا به شط غزل بنشان بنشان مرا به منظر عشق بنشان مرا به منظر باران بنشان مرا به منظر رویش من سبز می شوم زیبا زیبا ستاره های كلامت را در لحظه های ساكت عاشق بر من ببار بر من ببار تا كه برویم بهار وار چشم از تو بود و عشق بچرخانم بر حول این مدار زیبا زیباتمام حرف دلم این است من عشق را به نام تو آغاز كرده ام در هر كجای عشق كه هستی آغاز كن مرا
6 تیر 86 - 09:09
شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.
2 تیر 86 - 10:10
در كارگه كوزه گری رفتم دوش دیدم دو هزار كوزه گویا و خموش ناگه یكی كوزه برآورد خروش كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش ؟ این كوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است این دسته كه بر گردن او می بینید دستی است كه بر گردن یاری بوده است
30 خرداد 86 - 09:28
پس از لحظه های دراز بر درخت خاكستری پنجره ام برگی روئید و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند . و هنوز من ریشه های تنم را در شن رؤ یاها فرو نبرده بودم كه براه افتادم . پس از لحظه های دراز سایه دستی روی وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بیدارم كرد . و هنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه تاریك درونم نیفكنده بودم كه براه افتادم . پس از لحظه ای دراز پرتو گرمی در مرداب یخ زده ساعت افتاد و هنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودم كه به راه افتاد پس از لحظه های دراز یك لحظه گذشت برگی از درخت خاكستری پنجره ام فرو افتاد دستی سایه اش را از روی وجودم برچید و لنگری در مرداب ساعت یخ بست و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم كه در خوابی دیگر لغزیدم.......
__