لیست توصیفنامه ها17 آبان 86 - 11:00 | |
سلام بر دوست و دوستی....
روزها در پی هم بی وقفه و با شتاب میگذرند
و ما در گذر ثانیه ها گم میشویم از کنار هم
سرد و خاموش میگذریم.....
گاهی لحظه های با هم بودن را فراموش می کنیم.....
من نمی گم فراموشم نکن که این جبر زمانه
است ولی تنها گاهی به خاطر بیاور که زمانی
در کوچه باغهای خاطرات هم قدم زدیم ... |
12 آبان 86 - 03:16 | |
نه ... نیا !
به قدمهات نیازی نیست ...
تو این کلبه ... دلایی هست که دلتنگ شونه هاته ... واسه سر گذاشتن و حرف زدن ...
واسه نگات کردن و شنفتن ...
این خواهش بزرگی نیست ... هست ؟!
اینکه وقتی سرخوش زندگی هستی ... همدم بیقراری دوستات باشی و
وقتی دلتنگ و دلگیر روزگاری ... به گوشهامون واسه شنیدن و دلامون واسه دل سپردن به حرفات اعتماد کنی
چه خوب چه بد ... وقتی دلت میگیره ... یه شونه ی مهربون لازمته ...
وقتی کسی دلش گرفته ، یه شونه ی مهربون باش
عاشق باش
اگر عاشقی ... پس بیا
قدمت روی چشم |
4 شهریور 86 - 17:59 | |
پس چرا باران نمی بارد ؟
آسمان امروز ابری است،
ابرهای تیره و پربار،
می نماید بیشتر سنگین تا بی وزن.
صبح تا شب،
بر تمام سقف کوتاه دلم،
اما نمی بارد!
پس چرا باران نمی بارد؟
...
آن زمان هابیش و کم هرکس،
خوب میدانست باران را دعائی هست.
گاه تنها ، گاه همراه.
گاه با غم ناله، گه با گریه.
گاه میشد آن دعاها مستجاب.
گاه میرفت دشت و صحرا زیر آب.
لیک اکنون،
نیست هیچ دست دعائی.
ناله ای، اشکی و آهی.
رفته اند. اما من اینجا
یکه و تنها
نگاهم را دعا کرده ، دلم را استغاثه
تا مگر یک قطره ی باران ببارد، بر کویر سینه ی خشکم.
...
آسمان ابری است،
زندگی خاکستری،
خورشید ناپیدا.
دستها چون واژه خواهش،
لبها تشنه،
چشم ها غرق نیایش.
اما کو؟
پس چرا باران نمی بارد؟
|
18 مرداد 86 - 10:40 | |
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم. |
12 مرداد 86 - 07:51 | |
ماهی قلاب گرفت و از قایق ماهی گیری بالا رفت .
لوله اگزوز فداکار ، شعار آسمان آبی می دهد .
شهرداری با کاشتن ساختمان ، بیابان زدایی می کند .
در طرح آسمان آبی ، ماهی دودی بایکوت می شود .
خروسی که دودل شد ، آخر پاییز اضافه کاری می ایستد .
سد ساز دمکرات برای انتخاب محل سد با ماهیها مشورت می کند
وفاطمه با فاصله هم وزن است |
10 مرداد 86 - 08:44 | |
دیروز...
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها...می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟...نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک...که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟
|










