لیست توصیفنامه ها2 آبان 87 - 19:39 | |
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : ” من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . ” حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : ” از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ ” “خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.” او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . ” با عشق، مسعود روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود. با عشق ، مامان |
4 مرداد 87 - 01:25 | |
خوشبختی میتواند مجموعه ای از بدبختیهایی باشد که بر سرمان نیامده است |
9 تیر 87 - 16:48 | |
من دلم می خواهد نفسی تازه کنم... و تراویدن تنهایی را در پیله خود... مثل روییدن یک شاخه گل سرخ میخک ، باز احساس کنم !... من می دانم ، که صمیمیت را.... وسعت بی فایده ای می بخشم ... دوستی ، بسته پیچیده به روبان ها نیست... که کسی روز تولد به کسی هدیه دهد !... من تمامیت خود را در سفره چرمینی خواهم پیچید ... و شبی در چهارسوی باغ ، رها خواهم کرد ..... چه کسی می داند ؟... شاید از برکه متروکی هم... صدفی صید شود ..... |
9 تیر 87 - 12:37 | |
خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن
من فقط یه استخونم
ببین چی کردی با من
فکر کن فقط یه لحظه
نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه
ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر
وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر
حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن
منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر
فقط تا هفت روز سیاه تنت کن
شبای جمعه یادی از ما کن
عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت
فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم
تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم
|
7 تیر 87 - 23:25 | |
دیشب تو فكرت بودم كه یه قطره اشك از چشمام جاری شد........ از اشك پرسیدم چرا اومدی؟؟ گفت آخه تو چشمات كسی هست كه دیگه اونجا جای من نیست |
5 تیر 87 - 00:51 | |
من تنها من خسته با یه کوله بار غصه
من مجنون من عاشق روی دریا توی قایق
من گریه من ساده از عشقت شده آواره
تو زیبا تو خفته با یه دنیا حرف نگفته
تو لیلی تو همراه گفتی از شادی فردا
تو همرازتونایاب عشقت شده برام سراب
با تو عمری بی تو هرگز
|












