لیست توصیفنامه ها22 فروردین 86 - 18:56 | |
بوسه تنها تصادفی است كه پلیس راه ندارد. دریای غم تنها دریایی است كه ساحل ندارد. قلب تنها چیزی است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقی تنها دردی است كه درمان ندارد |
20 فروردین 86 - 05:26 | |
با سلام و عرض ادب و احترام .
دوست عزیز ضمن تشكر از عضویت در كلوپ ((عشاق و قدم زدن زیر باران)) از جنابعالی درخواست داریم در بحثهای این كلوپ حضوری سبز و پر رنگتر داشته باشید.
http://www.cloob.com/club.php?id=29703#&postlist&
در ضمن منتظر پیشنهادات ، انتقادات و بحثها ، جملات و نوشته های زیبایتان هستیم .
آرزومند آرزوهای زیبای شما
رضا
|
17 فروردین 86 - 19:51 | |
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا
یا گرفته است هنوز
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه ین سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو برمی کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی است
ماران دوش ضحاک استبداد ، هنوز در پی بلعیدن اندیشه و جان جوانان پاک این دیارند. حدیث مکرر این عقل سوزی و آزادی ستیزی ، دیری است که هر صبح و شام،در کوچه های این شهر خراب آباد طنین افکنده است. بار دیگر این خشونت عریان تیغ جفا برکشیده و عزم بر خاموش کردن صدایی نموده است که البته هیچگاه به سکوت نخواهد گرایید.
جوانان و دانشجویان ، این مبارزان راه آزادی و عدالت ، گرچه سالهاست تحت انواع فشارها و محدودیتها قرار گرفته اند ، اما در میان همه ضرباتی که بر پیکر دانشگاه روا داشته شده ، 18 تیر ، البته جایگاه ویژه ای دارد. فاجعه ای که عمق عناد استبداد را با دانشگاه عیان نمود و کهن کینه تحجر را از دانشجویان بیان کرد. گرچه فشار و تهدید و حذف هیچگاه نتوانسته است ستونهای پوسیده کاخهای مستبدین را از فرو ریختن مصون دارد ، اما جایی که تدبیر جای خویش را به اختناق وانهد ، همیشه دانشجویان و روشنفکرانند که تاوان بی خردی ها را با جان و زندگی خویش می پردازند.
امروز یکی از یاران دبستانی ما ، احمد باطبی ، شاخه همخون جدا مانده ما ، از پس سالها رنج و مرارت با کوله باری از ایستادگی و استقامت ، در شرایط خطیری قرار دارد. اخطار بر خطری که جان و روان او را تهدید می کند ، اولین وظیفه ما و تلاش در جهت آزادی او دومین گام ما بوده ، هست و خواهد بود.احمد باطبی ، این نماد مظلومیت و مقاومت دانشگاه با شرایطی توانفرسا دست به گریبان است. شرایطی که سکوت در برابر آن ، زمینه ساز تداوم 8 ساله آن گردیده است. دانشگاه مبارزین صادقی که در راه آزادی و عدالت از زندگی خویش دل بریده اند را هیچگاه از یاد نبرده و نیز نباید فراموش نماید. مبارزینی که نه در پی نام و مقام و جاه برای خود ، که در آرزوی آزادی و عدالت و رفاه برای مردم خود برخاسته اند. پاسداشت اینان ، نه تنها تقدیر از ایثار آنان که ضامن تحقق آرمان آنان است. بگذار مستبدین بدانند و از آن نیز بر خود بلرزند که امروز احمد باطبی خانواده ای به پهنای همه ایران دارد. دانشجویان آگاه این مرز و بوم همگی خواهران و برادران اویند و امید آزادی و حضور او را در سر دارند.
باری سرگذشت احمد باطبی آینه تمام نمای سرنوشت مبارزینی است که در این دیار جور ، به احکامی ظالمانه گرفتار شده اند ، حبس کشیده اند ، زجر دیده اند و از حقوق انسانی خویش به تمامی محروم گردیده اند.مبارزینی که نه تنها خود به چنگال بی عدالتی گرفتار گشته ، بلکه خانواده و نزدیکان آنان نیز طعم تلخ تازیانه ظلم را با تمام وجود چشیده اند. راستی کدام وجدان انسانی است که بتواند این قصه پر غصه را بشنود و دم بر نیاورد. کدام فطرت حق طلبی است که این تصویر دلخراش را ببیند و فریاد نکشد. اعتراض ما نه صرفا به نقض جدی حقوق بشر در مورد احمد باطبی و سایر زندانیان سیاسی است ، که علاوه بر آن به اصل حکم ناعادلانه ای است که 8 سال است او را از زندگی سالم بی بهره ساخته و بیش از آن جامعه را از توان و فکر و اندیشه او محروم نموده است. به همین دلیل نیز خواسته ما نه تنها قطع نقض حقوق او و بهبود شرایط فعلی او که بیش و پیش از آن آزادی بدون قید و شرط و سریع اوست.
در این میان تردیدی نیست که قدرت مطلق العنانی که به زور تیغ او را به حبس کشانده و دشنه دشمنی را به قصد تن و روان او افراشته است ، جز با نیروی بی پایان مردم ، به تسلیم ، تمکین نخواهد نمود. گرچه انتقاد لازم است اما این قدرت مادی تنها به سلاح نقد نیست که در مقابل خواست مردم سر فرود می آورد. آری آزادی حقی است که نه تنها آگاهی از آن ، که اراده جدی بر تصاحب آن نیز ، برای تحققش لازم است.
داستان احمد باطبی مصداق سلب آزادی و نقض عدالت توامان است.پس بر تمام آزادیخواهان و عدالت طلبان ، با هر فکر و عقیده و روشی است که در نهادن مهر خاتمت بر آن حکایت تلخ بکوشند و کابوس شوم فقدان احمد باطبی را از تعبیر باز دارند. در این میان دانشجویان البته نقش ویژه ای بر عهده دارند. نقشی که ایفای آن رشادت و شجاعتی در خور آرمان بلند آزادی و برابری را می طلبد. بیایید دست در دست هم ، یکدل و یک صدا ، در کنار سایر گروههای سیاسی و حقوق بشری ، در جهت آزادی باطبی، انصاری ، درخشندی ، جهاندار ، مهدیزاده ، بهمنی ، اسماعیلی و یکایک زندانیان سیاسی ، فریاد بر آوریم.
زمان سکوت گذشت. دوران گفتن نیز سپری گشته است. امروز پایمردانه قدم در راه آزادی باطبی نهادن وظیفه ماست. وظیفه ای که شاید کوتاهی در انجام آن ، تکرار فاجعه فقدان مبارزی دیگر را در پی خواهد داشت. پس بکوشیم تا این دوران سیاه به سپیدی گراید و بمانیم تا این شام تیره به صبحی روشن بدل گردد.
ارغوان
پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذرند؟
ارغوان
خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من |
13 فروردین 86 - 11:31 | |
تولدت مبارک دادا |
13 فروردین 86 - 09:02 | |
tavallodet mobarakkkkkkkkkkkkkkkkkkk
kkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk
kkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk |
13 فروردین 86 - 07:46 | |
سلامممممممممممممممممممممممممم م م م تولدت ت ت مبارککککککککککک ک ک ک ک ک ک ک عمو لک لک لک لک زده دلم برایه کیک کی ک کی ک کی گفته تولدت برات نمیگیرند دروغه دروغه دروغه همه حرفهات دروغه برو دودره زدی دودرم کردی زدی دربردزم کردی ها ها ها گل مراد داره میخنده ههه ههه هههه
تولدت مبارک از طرف داشت مکس |













