تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
29 آذر 86 - 23:37
فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم , دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست ؟ عروس جشن امشب کیست ؟ ولی ناگه صدای نعره ام در ساز میمیرد و داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد صدای شیخ می آید : عروس خانم وکیلم من ؟ جوابم ده وکیلم من ؟ صدای آشنایی بله میگوید ... و مردم یکصدا با هم مبارکباد میگویند خداوندا صدا از اوست ... صدای آشنا از اوست ... فلک کور است شما هرگز نمیدانید , عروسی را به سوی حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود چه میدانید همین امروز کنارم بود من امشب از همه بیزار بیزارم , من امشب از خودم , از تو , از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم رفیقان باده باز آرید مرا تنهای تنها با حشیش و چرکس بگذارید نمیدانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمیخوانند دگر شومی تر از امشب چه میخواهند ؟ نمیدانم چرا این آسمان امشب نمی بارد نمیدانم نمیدانم نمیدانم نمیدانم
__