لیست توصیفنامه ها12 مرداد 87 - 12:30 | |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت...
ولی بسیار مشتاقم, كه از خاك گلویم سوتكی سازد,
گلویم سوتكی باشد بدست كودكی گستاخ و بازیگوش ...
و او یك ریز و پی در پی، دم خویش را در گلویم سخت بفشارد...
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...
بدین سان بشكند در من سكوت مرگبارم را ![]() |
2 مرداد 87 - 12:54 | |
الهی! در این ظلمات و غفلت فانوس هدایت خود را برایم روشن نگه دار. تسلیم تو ام هر کجا که خود خواهی مرا قرار ده ولی رهایم نکن. |
2 مرداد 87 - 10:09 | |
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت ... -;{@ |
1 مرداد 87 - 09:32 | |
آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی خونه ی تنهاییم ... |
31 تیر 87 - 10:46 | |
عشق وقتی سلطه خود را بر عقل و فكر كسی بیاندازد به اصطلاح می گویند او را كور كرده است البته اگر عشق عشق باشد كوری اش خود نوعی روشنایی است و نباید از آن هراسی داشت. |
29 تیر 87 - 20:43 | |
غم غمناک
شب سردی است، و من افسرده.
راه دوری است، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم ها.
فكر تاریكی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهانی.
نیست رنگی كه بگوید با من
اندكی صبر، سحر نزدیك است.
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریك است!
خنده ای كو كه به دل انگیزم؟
قطره ای كو كه به دریا ریزم؟
صخره ای كو كه بدان آویزم؟
مثل این است كه شب نمناك است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیك، غمی غمناك است.
سهراب سپهری |










