لیست توصیفنامه ها28 آبان 85 - 04:32 | |
sun wont talk no more |
7 آبان 85 - 23:48 | |
الله دان ایستیرم سنین اوچون نجه که سویسن یاشیاسان.چخ برازنده و با لیاقت ادین وار.پیروز اولاسان. |
30 مهر 85 - 03:26 | |
بیا و بشکن............. این سکوتُ
دل من.................................. طاقت نداره
نمی دونی.......... چی کشیدم
بخّدا ،........ گفتن نداره ؛
خیلی وقته...................... حرف دل رو
تو دلم....................................... دارم می ریزم
وقتی تو.... نباشی پیشم
از خودم هم...................... می گریزم ؛
خیلی وقته............ بی نشونی
دنبالت.............. دارم............. می گردم
نگو............. دل......... بهم دروغ گفت
به خدا طاقت ندارم ؛
خواستنت............................. حادثه نیستش
خیلی وقته........... دلُ دادم
اگه..................... چشماتُ نبینم ،
مُردم و نفس.... ندارم ؛
نمی دونم ..................که چه جوری !
دیدمت ،............... بهت بگم من
عاشقت(دیوونت)............. شدم عزیزم
نری و تنها بمونم ؟!
|
1 مهر 85 - 22:42 | |
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم
پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس
تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم
نمیدانم چرا رفتی
نمیدانم شاید خطا كردم
و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا تا كی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد
كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:
تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم
و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید
و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل
میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر
نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم |
20 شهریور 85 - 04:04 | |
منتظر نباش كه شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام !
كه عزیز بارانی ام را ، در جاده ای جا گذاشتم !
یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم !
توقعی از تو ندارم !
اگر دوست نداری ،
در همان دامنه ی دور دریا بمان !
هر جور تو راحتی ! باران زده ی من !
همین سوسوی تو
از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن كردن اتاق تنهاییم كافیست !
من كه این جا كاری نمی كنم !
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم !
همین !
این كار هم كه نور نمی خواهد !
می دانم كه به حرفهایم می خندی !
حالا هنوز هم وقتی به تو فكر می كنم
باران می آید !
صدای باران را می شنوی ؟!
|
15 شهریور 85 - 02:16 | |
نورالدین جان سلام
سفرت بخیر و خسته نباشی ....
زیارتت قبول ، با امید به اینکه همه دعاهات مستجاب بشه .
|












