لیست توصیفنامه ها12 مرداد 87 - 20:04 | |
ای هرزه گیاه باغ ایران . ای روبه سرزمین شیران .. بازی ننمای با دم شیر . هر چند به دست اوست زنجیر .. توهین ننمای به قوم و كیشم . كز هر جهتی من از تو بیشم .. در محضر ترك ادب نگه دار . سر خم كن و حرمتو ادب دار .. ما با ادبیم با ادب باش . وز بی ادبی گزیده لب باش .. ما ترك غیور و قهرمانیم . ما سرور مردم جهانیم .. ما ملت قهرمان تركیم . ما زاده سرزمین گرگیم .. پا چون به حریم ما گذارید . ساكت شده پارس كم نمایید .. روی تو اگر كمی حیا داشت . اندیشه تو اگر صفا داشت .. گر احمقو بی حیا نبودی . درمانده و بینوا نبودی .. در خانه دل تورا چو كس بود . فرمایش شهریار بس بود .. اما چه كنم كه بیحیایی . تو مظهر جوری و جفایی .. خود بند ادب گسسته خواهی . خود حرمت خود شكسته خواهی .. ای مظهر هر فساد و پستی . كان حرمت عارفان شكستی ؟! بنگر كه چه بی اصالتی تو . بی حرمتو بی لیاقتی تو .. در اوج كلاس بی كلاسی . تو وصله زشت یك لباسی .. حیف است بگویمت خری تو . تهرانی لوس و انتری تو .. آویزه گوش كن از این پس . هر دور و زمان و پیش هر كس .. زین بعد به هر كجا رسیدی . هرجا كه نشان ترك دیدی .. برخیز و وفای خود نشان ده . در محضر ترك دم تكان ده .. یادت نرود ولو به گاهی . این گفته ماندگار شاهی .. ### اینم جواب خودشیرینی مهرانا ### |
12 مرداد 87 - 12:50 | |
مردی خواب عجیبی دید . او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها نگاه می كند هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند ، باز می كنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشتهای پرسید : شما دارید چكار می كنید ؟ ،فرشته در حالیكه داشت نامه ی را باز می كرد ، جواب داد : اینجا بخش دریافت است ، ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را كه توسط فرشتگان به ملكوت می رسد به خداوند تحویل می دهیم. مرد كمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند، مرد پرسید : شماها چكار می كنید ؟ ، یكی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم. مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه بیكار نشسته!!مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چكار می كنی و چرا بیكاری ؟ ،فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار كمی جواب می دهند . مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند ؟! فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است ، فقط كافیست بگویند : <<خدایا ممنونیم>> |
10 مرداد 87 - 10:58 | |
آرزو كاش بر ساحل رودی خاموش ، عطر مرموز گیاهی بودم چون برآنجا گذرت میافتاد به سروپای تو لب میسودم كاش چون نای شبان میخواندم به نوای دل دیوانه تو خفته بر هودج مواج نسیم میگذشتم زدر خانه تو كاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره میتابیدم ازپس پردة لرزان حریر رنگ چشمان تورا میدیدم كاش چون آیینه روشن میشد دلم از نقش تو و خنده تو كاش چون برگ خزان ، رقص مرا نیمه شب ماه تماشا میكرد در دل باغچة خانة تو . |
10 مرداد 87 - 10:57 | |
قبل از هر چیز برایت آرزو میكنم كه عاشق شوی، و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهاییت كوتاه باشد و پس از تنهاییت، نفرت از كسی نیابی. آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست و برخی دوستدار كه دست كم یكی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم كه دشمن نیز داشته باشی، نه كم و نه زیاد. درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند، كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد تا كه زیاده به خود غره نشوی. و نیز آرزومندم مفید فایده باشی، نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت،.وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد. همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند، چون این كار ساده ای است، بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند و با كاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. و امیدوارم اگر جوان هستی، خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی، چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی .....هر چند خرد بوده باشد...... و با روییدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی و سالی یك بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: " این مال من است" فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان ارباب دیگری است! اگر همه اینها كه گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم ... |
10 مرداد 87 - 10:54 | |
در گذر از جاده زندگی آموختم : كه : می توان در یك لحظه تصمیم گرفت و یه عمر رنج كشید . كه : می توان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آنكه تصور میكنی دیگر نمی توانی . كه : می توان افكار را كنترل كرد و یا آنها تو را كنترل می كنند . كه:بلوغ به تجربه های تو و درسهایی كه از آنها گرفتی مربوط است نه به سالهای زندگی ات . كه : قهرمان كسی است كاری را كه لازم است انجام شود،بی توجه به عواقب آن انجام دهد . كه : گاهی حق داری عصبانی باشی ، اما حق نداری ظالم باشی . كه : مجبور نیستی دوستت را عوض كنی ، اگر بدانی دوستت عوض خواهد شد . كه : زندگی ات می تواند در یك لحظه توسط مردمی كه تو حتی نمی شناسی تغییر كند. كه : حتی زمانیكه تصور میكنی چیزی برای بخشیدن نداری میتوانی به كسیكه كمك میطلبد ببخشی. كه : اگر كسی آنگونه كه تو میخواهی دوستت ندارد،به این معنی نیست كه در عشق او نقصی هست . كه : با دوست می توان در سكوت و بدون انجام هیچ كار مشخصی بهترین اوقات را داشت . كه : كسانی را كه بیشتر دوست داری زودتر از دست می دهی |
5 مرداد 87 - 12:44 | |
تنهایی : واژه ی سفررا در قاب تنهایی به دیوار اتاق خاطراتم میخکوب میکنم.زندگی ام بوی غربت و بی قراری گرفته است.حالا دیگر کوچ کردن تبلور زندگی است. رفا قت ها پوچ و تو خا لی است.سرزمین خاطره خشک و یخ زده و فرسوده شده است.لبخندها چقدر سرد و بی روح است. تحمل نگاه بی رمق دوستان چقدر زجر آور شده است.دیگر اکنون مرگ روح و مرگ انسانیت و مرگ رفاقت ساده نیست. من به چشم خویش دیدم مرگ خوبی ومهربانی و تبسم را... من به چشم خویش دیدم اشک مرد خسته ی پر درد را... من شنیدم که کلاغی جای بلبل در قفس آواز جدایی را می خواند... من مرگ خاموش قناری را خدایا ! به چشم خویش دیدم دیگراکنون مرگ باورها برایم ساده نیست.روح من بیدار و تب دار است. آری باید رفت.باید رفت و به اندازه ی همه تنهایی را در آغوش کشید.باید خود را ساخت.برای تولدی دیگر برای زندگی دیگر........ |









