لیست توصیفنامه ها5 مرداد 87 - 12:44 | |
تنهایی : واژه ی سفررا در قاب تنهایی به دیوار اتاق خاطراتم میخکوب میکنم.زندگی ام بوی غربت و بی قراری گرفته است.حالا دیگر کوچ کردن تبلور زندگی است. رفا قت ها پوچ و تو خا لی است.سرزمین خاطره خشک و یخ زده و فرسوده شده است.لبخندها چقدر سرد و بی روح است. تحمل نگاه بی رمق دوستان چقدر زجر آور شده است.دیگر اکنون مرگ روح و مرگ انسانیت و مرگ رفاقت ساده نیست. من به چشم خویش دیدم مرگ خوبی ومهربانی و تبسم را... من به چشم خویش دیدم اشک مرد خسته ی پر درد را... من شنیدم که کلاغی جای بلبل در قفس آواز جدایی را می خواند... من مرگ خاموش قناری را خدایا ! به چشم خویش دیدم دیگراکنون مرگ باورها برایم ساده نیست.روح من بیدار و تب دار است. آری باید رفت.باید رفت و به اندازه ی همه تنهایی را در آغوش کشید.باید خود را ساخت.برای تولدی دیگر برای زندگی دیگر........ |
3 مرداد 87 - 15:01 | |
در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهای ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد ، ایرانیان یادمان بماند چه بودیم و چه شدیم ... یادمان باشد از امروز خطائی نكنیم... گرچه در خود شكستیم،صدائی نكنیم... یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند...طلب عشق ز هر بی سر و پائی نكنیم. |
3 مرداد 87 - 11:50 | |
یاد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
|
1 مرداد 87 - 13:16 | |
خداحافظ
خداحافظ گل لادن ،تموم عاشقا باختن
ببین همگریه هم از عشق چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی
تو این رویای سردرگم خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه که بارونی نمی تونه
طلسم بغضو برداره از این پاییز دیوونه
|
1 مرداد 87 - 12:56 | |
انجا که همه نگاهها صورت ظاهر را می بینند و تحسین میکنندمغرور نشو دل را در این تحسین نقشی نباشد ، روزی که تحسین از برای سیرتت بود از روی غرور بر روی ابرهای سوار شده بر دوش باد قدم بگذار.
|
26 تیر 87 - 09:36 | |
کسی که این طرف خط نشسته مجنون است
الو! سلام عزیزم صدات محزون است
مپرس حال مرا زندگی خود را باش
تو نیز خسته غم و غصه هات افزون است
فقط همین که بدانی که زنده ام کافیست
چه لازم است بگویم که حال من چون است
نمی شود بگویم که دوستت دارم
نمی توانم لیلی خلاف قانون است
|








