لیست توصیفنامه ها4 مرداد 86 - 07:56 | |
بعضیها با گلها صحبت میكنند،
بعضیها با ستارهها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه میكنند.
بعضی ها صدای ملائك را میشنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمیدهند.
|
21 تیر 86 - 12:34 | |
گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»، «اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»، «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.» |
31 خرداد 86 - 08:23 | |
ابر بود مادر بزرگ.ابری که در /ناه آسمان اشک می ریخت برای آینده مبهم باران
ماه بود مادربزرگ.ماهی که فروز وفروغش را از دل خورشید قرض گرفته بود تا بگوید من هم هستم...
گل لاله بود مادربزرگ.لاله ای که با خون دل.فرزندانش را آبیاری می کردتا آنها رشد کنند...
ستاره بود مادر بزرگ.ستاره ای که هر از گاهی دل پر نورش می خواست به کهکشان بپیوندد.اما همیشه پا بر جای میماند تا شاید کودکی از برق نگاهش آرام شود و به خواب خوش فرو برود و ستاره رویاهایش را در آن ببیند...
رود بود مادر بزرگ.رودی که فقط برای ماهیان طلایی جاری بود...
کوه بود مادربزرگ.کوهی که به تپه های دور دست.استقامت را آموخت و نشان می داد که می توان بیستون بود برای فرهاد کوه کن عاشق...
آخر خورشید بود مادر بزرگ.خورشیدی که روزی فروغش را از دست داد و به خواب رفت...
امیدوارم که دوباره ببینمت...دوستت دارم!
|
24 خرداد 86 - 06:51 | |
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دود
یا خزانی خالی از فریاد و شور
*************
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای زامروزها.دیروزها
************
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمر های سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
***************
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
**************
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
*************
بعد من ناگه به یک سو میروند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
*************
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آیینه می ماند به جای
تار موئی.نقش دستی.شانه ای
**************
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران میشود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
*************
میشتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راهها
************
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک.دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
***************
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام میماندبه راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
|
17 خرداد 86 - 10:14 | |
انیشتن صد هزار احسن ولیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می سازد
انیشتین اژدرهای جنگ !
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می گویم ؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود
( مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد )
مگر یک مادر از دل وای فرزندم نخواهد گفت
انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل براه آور
نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین یک پایتخت امپراطوری وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما محترم میدار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را
انیشتین پا فراتر نه جهان عقل را طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را
کلید عشق را بردار و حل این معما کن
و گر شد از زبان علم قفل این کهن وا کن
انیشتین باز هم بالا
خدا را نیز پیدا کن !!
|
15 خرداد 86 - 20:16 | |
سلام الهه جون
میدونم خیلی دیره اما خوب ببخش دیگه
تولدت مبارک عزیزم
|










