لیست توصیفنامه ها23 آبان 87 - 19:29 | |
از بنفشه زار چشم تو من زبهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهارها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده است
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن
بی تو ، من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو ، من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدائی خیال خود
" بهترین بهترین من " خطاب می کنم
" بهترین بهترین من
|
22 آبان 87 - 15:01 | |
تمدن جدید زن را کمی عاقل تر کرده ، اما به واسطه آزمندی مرد ، بر رنج زن افزوده است. زن دیروز همسری خوشبخت بود ، اما زن امروز معشوقه ای بینواست. farrokh |
17 آبان 87 - 21:50 | |
خواب دیدم .در خواب با خدا گفتگویی داشتم
خدا گفت
پس می خواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد
وقت من ابدی است.
چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد:
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،
حسرت دوران کودکی را می خورند.
اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند ،
و بعد
پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند
اینکه با نگرانی نسبت به آینده
زمان حال را فراموش می کنند.
آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند
نه در آینده
این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد.
وآنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.
خداوند دستهای مرا در دست گرفت
و مدتی هر دو ساکت ماندیم.
بعد پرسیدم
به عنوان خالق انسانها
می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟
خداوند با لبخند پاسخ داد :
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبوركرد
به دوست داشتن خود
اما می توان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق، در دل
کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،
ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.
یاد بگیرند کسانی هستند آنها را عمیقا دوست دارند.
اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،
اما آن را متفاوت ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
و یاد بگیرند که من اینجا هستم. همیشه farrokh
|
17 آبان 87 - 15:32 | |
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن ...
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگودستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست ...
|
16 آبان 87 - 09:13 | |
شخصیت
خداوندم:
شخصیتی که من ساختم پر از غرور و فخر است وپوچ
شخصیتی که تو می سازی پر از محبت و عشق بی ریاست وواقعی
میخواهم تورا لحظه به لحظه
تمنایم تویی farrokh
|
9 آبان 87 - 10:49 | |
دوستان شرح پریشانی من گوش كنید* داستان غم پنهانی من گوش كنید* قصه بی سرو سامانی من گوش كنید* گفتگوی من و حیرانی من گوش كنید* شرح این قصه جانسوز نهفتن تا كی ؟* سوختم، سوختم این راز نگفتن تا كی ؟* روزگاری من و دل (او) ساكن كوئی بودیم * ساكن كوی بت عربدهجوئی بودیم* دین و دل (عقل و دین) باخته دیوانه روئی بودیم* بسته سلسله سلسله موئی بودیم* كس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود* یك گرفتار از این جمله كه هستند نبود* نرگس غمزهزنش این همه بیمار نداشت* سنبل پرشكنش هیچ گرفتار نداشت* این همه مشتری و گرمی بازار نداشت* یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت* اول آن كس كه خریدار شدش من بودم* باعث گرمی بازار شدش من بودم* عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او* داد رسوایی من شهرت زیبایی او* بسكه دادم همه جا شرح دلارایی او* شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او* این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد* كی سر برگ من بی سروسامان دارد* چاره اینست و ندارم به از این رای دگر* كه دهم جای دگر دل به دل آرای دگر* چشم خود فرش كنم زیر كف پای دگر* بر كف پای دگر بوسه زنم جای دگر* بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود* من بر این هستم و البته چنین خواهد بود* پیش او یار نو و یار كهن هردو یكی ست* حرمت مدعی و حرمت من هردو یكی ست* قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یكی ست* نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یكی ست* این ندانسته كه قدر همه یكسان نبود* زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود* چون چنین است پی كار دگر باشم به* چند روزی پی دلدار دگر باشم به* عندلیب گل رخسار دگر باشم به* مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به* نوگلی كو كه شوم بلبل دستان سازش* سازم از تازه جوانان چمن ممتازش* آن كه بر جانم از او دم به دم آزاری هست* میتوان یافت كه بر دل ز منش یاری هست* از من و بندگی من اگر اشعاری هست* بفروشد كه به هر گوشه خریداری هست* به وفاداری من نیست در این شهر كسی* بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی* مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است* راه صد بادیه درد بریدیم بس است* قدم از راه طلب باز كشیدیم بس است* اول و آخر این مرحله دیدیم بس است* بعد از این ما و سر كوی دل آرای دگر* با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر* تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود* آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود* وین محبت به صد افسانه و افسون نرود* چه گمان غلط است این برود چون نرود* چند كس از تو و یاران تو آزرده شود* دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود* ای پسر چند به كام دگرانت بینم* سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم* مایه عیش مدام دگرانت بینم* ساقی مجلس عام دگرانت بینم* تو چه دانی كه شدی یار چه بی باكی چند* چه هوسها كه ندارند هوسناكی چند* یار این طایفه خانه برانداز مباش* از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش* میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش* غافل از لعب حریفان دغل باز مباش* به كه مشغول به این شغل نسازی خود را* این نه كاری ست مبادا كه ببازی خود را* در كمین تو بسی عیب شماران هستند* سینه پر درد ز تو كینه گذاران هستند* داغ بر سینه ز تو سینه فكاران هستند* غرض اینست كه در قصد تو یاران هستند* باش مردانه كه ناگاه قفایی نخوری* واقف كشتی خود باش كه پایی نخوری* گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت* وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت* شد دل آزرده و آزرده دل از كوی تو رفت* با دل پرگله از ناخوشی روی تو رفت* حاش لله كه وفای تو فراموش كند* سخن مصلحت آمیز كسان گوش كند* ********وحشی |









