تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 آبان 87 - 16:37
من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهی چون شیشه بی طاقت است.طوفان های حوادث مرا تکان نمی دهند ولی از یک نسیم ملایم محبت به خود می لرزم. نظام وفا کاشانی
24 شهریور 87 - 22:53
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ، شاید دیگه هیچکس را مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که تو را دوست داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت، هیچکس تو را مثل اون دوست نداشته باشه.
24 شهریور 87 - 22:51
دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای كهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم وتو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای همچون تو ببارد. دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی عشق به یار نخندم. دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد،همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست یار گره ندهم. من برایت دعا میکنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشو ند برای شاپركهای باغچه خانه ات دعا می کنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند. من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند
24 شهریور 87 - 22:48
خانه ام بی آتش دستهایم بی حس و نگاهم نگران می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!! راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده... پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد خرد شده! می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس... می توانی تو از این دنیای وحشی بنویس! من دگر خسته شدم.. راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند! اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده زیباییست؟! رنگ مرگ عشق آبیست؟ می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته! هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش.. صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟ من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب من دگر خسته ام از این تب و تاب .
5 اردیبهشت 87 - 00:03
to azize delam manam koli miss u va montazere didanet hastam az onja vasam chi mikhay biari asrin junam felfele germez hahahaha kisss ui
19 تیر 86 - 01:17
برای اسرینم برای گل بی خار خودم من که مُردم وقتی فهمیدم که از رو شونه هام عطر تو و بوی تو رفته وای که مُردم وقتی فهمیدم که از شبِ سیاهِ روزگارم رنگِ گیسویِ تو رفته همه جا اشکم سرازیره و دل از زندگی سیره و انگار این روزا دل داره میمیره و میره پی کارش صدات مونده نمیره از تو گوشم نگات مونده که بُرده عقل و هوشم اگه رفتی ولی یادت که مونده همین عشقه که دلها رو سوزونده.......................... همیشه توی قلبمی
__