لیست توصیفنامه ها26 آبان 87 - 21:59 | |
دوست دارم آنقدر اشک بریزم که ابرها پیش چشمم خجل شوند
دوست دارم اسم قشنگت را روزی هزار بار بر درو دیوار بنویسم
بگزار از تو بگویم واز تو بنویسم.بگزار دلتنگی هایم را فریاد کنم
دوست دارم واژه دوستت دارم را در بند بند وجودم حک کنم
دوست دارم فرشتگان این کلام را برایت زمزمه کنند......
|
26 آبان 87 - 21:58 | |
اونی كه یار تو بود اگه غمخوار تو بود
قلبشو پس نمیداد دل به هر كس نمیداد
دل میگفت مقدسه عشق اون برام بسه
از نگاش فهمیدم كه عشق اون یه هوسه
غصه خوردن نداره گریه كردن نداره
به یه قلب بی وفا دلسپردن نداره
آخر قصه چی شد قلب اون مال كی شد؟
اونی كه از من پر گرفت چی میخواستم و چی شد
اونی كه عاشق تو بود اگه لایق تو بود
تو رو تنها نمیذاشت با خودت جا نمیذاشت
غصه خوردن نداره گریه كردن نداره
به یه قلب بی وفا دلسپردن نداره
|
26 آبان 87 - 21:57 | |
دوستت دارم
برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی
دوستت دارم
چون دست بر دل افسرده ام می نهی،
زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی
و نورمی تابانی بر گنجینه های پنهانی که
تاکنون در ژرفا مانده بودند.
|
24 آبان 87 - 23:33 | |
دخترك بادقت تمام داشت بزرگ ترین قلب ممكن راتوی ساحل بایك چوب روی
ماسه ها ترسیم میكرد.شاید فكرمیكرد كه هرچه این قلب را بزرگتر درست كند
یعنی اینكه بیشتر دوستش دارد.بعدازاینكه قلب ماسه ایش كامل شد سعی كرد با
دستهایش گوشه هایش راصیقل دهد تا صاف صاف شود.شاید میخواست وقتی
دریاآن را باخود میبرد این قلب ماسه ای جایی گیرنكند.اززاویه های مختلف به
آن نگاه كرد.شاید اینطوری میخواست انرابهتربشناسد ومطمئن شودهمان چیزی
شده كه دلش میخواست.به قلب ماسه ایش لبخندی زدوازروی شیطنت هم یك چشمك
به قلب ماسه ایش هدیه داد.دلش نیامد تا یك تیرماسه ای رابه قلب ماسه ایش
شلیك كند.برای همین هم خیلی آرام چوبی راكه دردستش بود مثل یك پیكان روی
قلب ماسه ایش كذاشت.حالا دیگركامل شده بود و فقط نیاز به مراقبت داشت.
نشست پیش قلب ماسه ایش وبادستش قلب ماسه ای را نوازش كرد و درسكوت
به قلب ماسه ایش قول دادتا همیشه مراقب او باشد.برای اینكه باد قلب ماسه ایش
راندزددبادستهایش یك دیوار شنی دور قلبش درست كرد. دلش میخواست تا پیش
قلب ماسه ایش بمانداماوقت رفتن بود..نگاهی به قلب ماسه ای كردو رفت.چند
قدم دورنشده بودكه دوباره برگشت.وبه قلب ماسه ایش قول دادكه زود برگردد و
بقیه را را دوید.فرداصبح دخترك درراه برای قلب ماسه ایش گلی چید و رفت
به دیدنش.وقتی به قلب ماسه ایش رسیدآرام همانجا نشست و گلها راپرپر كرد
و برروی قلب ماسه ایش ریخت.......
قلب ماسه ایش باعبور چرخ یك ماشین شكسته شده بود.
|
9 آبان 87 - 18:26 | |
مثله همه ی قصه ها یکی بود یکی نبود یه گل سرخ بود که خیلی زیبا بود، و هر روز آفتاب که میزد همه میومدن نگاهش کنن حیوونا پرنده ها خلاصه همه میومدن زیبایی این گل سرخ رو ببینن، این گل سرخ که تا روز قبلش غنچه بود و کسی محلشو نمیگذاشت حالا که گل شده بود و میدید که همه واسه دیدن زیباییش میان خیلی مغرور شد، تا حدی که حیوونای دیگرو مسخره میکرد، به خرگوش میگفت چه دندونای زشتی داری به طاووس میگفت پاهاشو نیگا!؟ خلاصه به همه بد گفت تا اینکه عمرش به سر رسید و تموم گلبرگهاش پژمرده شدن و یه شاخه ی گل ازش باقی موند و خیلی ناراحت شد، ازون روز به بعد حیوونا اونو مسخره میکردن، تا اینکه یه روز کبوتر که از کنارش رد میشد، دید این شاخه گل داره گریه میکنه، رفت کنار شاخه گل بهش گفت چی شده، شاخه ی گل هم همه ی ماجرا رو واسه کبوتر تعریف کرد، کبوترم کمی فکر کردو گفت اگه تو دیگران رو مسخره نمیکردی اونا مسخرت میکردن!؟ آیا اگه این قدر به زیباییت مغرور نمیشدی مثه الان حسرت زیباییت رو میخوردی!؟ مگه تو نمیدونی هر چی بیاد یه روز میره، بعد از این نصیحتها کبوتر پرواز کردو رفت، شاخه گل به حرفهای کبوتر فکر کرد و دید همه حرفای کبوتر راسته و به اشتباه خودش پی برد و تصمیم گرفت قبل اینکه این شاخه ی بی گلش هم خشک بشه و از بین بره از همه عذر خواهی کنه
|
3 آبان 87 - 01:43 | |
از شهرداری واحد سد معبر مزاحمتون میشم ، ببخشید مهربونیتون سد راه دلمون شده...! |









