تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 آذر 86 - 00:08
گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من این جمله که برای بیانش به چشم تو افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین ! وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز! زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من
21 آذر 86 - 00:07
گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من این جمله که برای بیانش به چشم تو افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین ! وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز! زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من
21 آذر 86 - 00:06
آقا گمانم من شما را دوست... حسی غریب و آشنا را دوست... نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ منظور من این که شما با من... من با شما این قصه ها را دوست... ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده آب و هوا را دوست... حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست... از دور می آید صدای پا حتا همین پا و صدا را دوست... این بار دیگر حرف خواهم زد آقا گمانم من شما را دوست...
21 آذر 86 - 00:06
بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش یك روح بی پروا و سرگردانی از آتش . این كوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهر سوزان و من محبوس در زندانی از آتش . اهل غزل بودم ، خدا یكجا جوابم كرد با واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش . بی شك سرم از توی لاكم در نمی آمد بر پا نمی كردی اگر طو فانی از آتش . تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموش بغضش شكست و بعد شد طغیانی از آتش . كاری كه از دست شما هم بر نمی آمد من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش . این روزها محكوم ِ اعدامم به جرم عشق در انتظارم بشنوم ، فرمانی از آتش
21 آذر 86 - 00:05
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره
21 آذر 86 - 00:03
در من ترانه های قشنگی نشسته اند انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند ... من باز گیج می شوم از موج واژه ها این بغضهای تازه که در من شکسته اند من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند
__