تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
8 دی 86 - 20:12
یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایش های پروژه یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: «اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجودداشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه.» و این اولین قانون مورفی بود. در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی درزمره قوانین اصلی قرار گرفتند. حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن: 1-اگر در توده یا کُپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظرحتماً در ته قرار دارد. 2-هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد، ساده نیست. 3-وقتی در ترافیک گیر کرده ای، لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد. 4-هر کاری بیش از آن چه فکرش را می کنی دو برابر آن چه باید وقت می برد. مگر این که آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد. 5-هر چیزی که بتواند خراب شود، خراب می شود؛ آن هم در بدترین زمان ممکن. 6-اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی، احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند. 7- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد، احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. 8- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر ازموعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند. 9- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند، حتماً چیزی را ازقلم انداخته ای. 10-احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آن ها دارد. 11-هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای، ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی. 12- اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن(آن هم در حالی که روشن است) می افتند. 13- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد از این که کار را به سختی انجام داده باشید. 14- هر چه بیش تر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید، او بیش تر به وب کم شبیه می شود. 15- 80% امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای. 16- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی، مهم ترین شان ناخوانا ترین شان است. قوانین اتوبوسی مورفی: 1-اگر تو دیرت شده، اتوبوس هم دیر می آید. 2-اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است. 3-اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری. 4-هر چه بیش تر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی، احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد. 5-مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار راروشن کنی اتوبوس می رسد.) 6-اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید. قوانین كامپیوتری مورفی: 1-دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود. 2-اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد. قوانین عاشقانه ی مورفی : 1-همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد. 2-هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است. 3-شعور ضرب در زیبایی ضرب در در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. ( که این عدد همیشه صفر است.) 4-میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آن ها. 5-چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همان هایی اند که چند سال بعد بیش ترین تنفر را از آن ها خواهد داشت. فلسفه مورفی: «لبخند بزن... فردا روز بدتریه» و اما سرنوشت خود آقای مورفی : یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه بغل که بقیه راه رو با تاکسی بره. همین جوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده، تپِّی می زنه بهش و می میره. اتفاقاً اون روز لباسش هم سفید بوده . حالا فکر کن با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری احتمالاً موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده : «اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه.»
5 دی 86 - 08:42
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا عاشق نباشم من که می دانم به دنیا اعتباری نیست و نیست بین مرگ و آدمی قول قراری نیست و نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می آید و راه فراری نیست و نیست پس چرا پس چرا عاشق نباشم
27 آذر 86 - 13:58
سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یه رویای كوتاهی دعای هر سحرگاهی شدم خام عشقت چون مرا این گونه می خواهی من آن خاموشه خاموشم كه با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جز كه از تو چشم نمی پوشم *** تو غم در شكل آوازی شكوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز كه بر من دل نمی بازی مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بی خود تر از مستی نگاهم كن نگاهم كن شدم هر آنچه می خواستی سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست *** بكش دل را شهامت كن مرا از غصه راحت كن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت كن بكن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر نمی ترسم من از اقرار گذشته آب از سرم دیگر سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
27 آذر 86 - 13:57
این ترانه بوی نان نمی‌دهد بوی حرف دیگران نمی‌دهد سفرهء دلم دوباره باز شد سفره‌ای كه بوی نان نمی‌دهد نامه‌ای كه ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی‌دهد: …با سلام و آرزوی طول عمر كه زمانه این زمان نمی‌دهد كاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی‌دهد یك وجب زمین برای باغچه یك دریچه، آسمان نمی‌دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد، زمان نمی‌دهد! فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی‌دهد هیچ كس برایت از صمیم دل دست دوستی تكان نمی‌دهد هیچ كس به غیر ناسزا تو را هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد كس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میش دل به هی‌هی شبان نمی‌دهد جز دلت كه قطره‌ای است بیكران كس نشان ز بیكران نمی‌دهد عشق نام بی‌نشانه است و كس نام دیگری بدان نمی‌دهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمی‌دهد ناامیدم از زمین و از زمان پاسخم نه این ، نه آن…نمی‌دهد پاره‌های این دل شكسته را گریه هم دوباره جان نمی‌دهد خواستم كه با تو درد دل كنم گریه‌ام ولی امان نمی‌دهد…
24 آذر 86 - 12:19
گاه گاهی .... ************** گاه گاهی از دل پائیزی من یاد کن آذر سرد مرا با خنده ای خرداد کن کوچه ی احساسم از گام شما گرما گرفت این دل پاخورده را از سنگفرش آزاد کن گوش من پشت نگاه هر لبی دنبال توست این سکوت لعنتی را زیر لب فریاد کن همنشین شب نشینی های کاغذ با قلم جایتان خالیست اینجا خاطرم را شاد کن حرف شیرینت دل هر کوه را خالی کند کوهکن رحمی به حال تیشه ی فرهاد کن طعم حسرت می وزد هر برگ ما را می برد عطر بی مهریتان را همدم این باد کن من شما را پشت این آئینه ها گم کرده ام سنگدل سنگ دلت را خرج این شیاد کن می روم اما نگاهی پست سر دارم هنوز با نگاهی تلخی این راه را بر باد کن هر قدم از راه ، دل را تا کجاها می برد دل سپردن بعد رفتن را شما بنیاد کن این غزل از ابتدا تا انتها یک مصرع است گاه گاهی از دل پائیزی من یاد کن
21 آذر 86 - 00:08
وقتی سكوت ِ دهكده فریاد می شود تاریخ ، از انحصار ِ تو آزاد می شود تاریخ ، یك كتاب ِ قدیمی ست كه در آن از زخم های كهنه ی من یاد می شود از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم تا كی به اهل ِ دهكده بیداد می شود؟ خاتون! به رودخانه ی قصرت سری بزن موسی ، دل ِ من است كه نوزاد می شود با این غزل ، به مـُلك ِ سلیمان رسیده ام این مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد می شود ای ابروان ِوحشــی ِتو لشكر ِ مغول!‏ پس كی دل ِ خراب ِ من ، آباد می شود؟ در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است آدم به چشـــــــــــــم های تو معتاد می شود
__