لیست توصیفنامه ها21 دی 86 - 19:32 | |
SALAM.tavallodet mobarak.omidvaram sad o yek salegito tabrik begam (chon oon moghe khodam 100 sale am )khosh bashi.bazam mobarak bashe |
21 دی 86 - 11:29 | |
امیر جان،
هرسال 21 دی ماه به این فکر می کردم که فردا تولد من است، ولی امروز به یاد این بودم که تولد تو است!
زندگی بزرگترین موهبتی است که خدا بهت بخشیده است پس از هرلحظه اش لذت ببر.
تولدت مبارک! |
21 دی 86 - 01:31 | |
تولد یعنی پایان قطعی مُهلت حکم تخلیه ی لازم الاجرای قوانین طبیعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن.
* تولد آغاز نیست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشیّت و تقدیر است.
* تولد در سکوت، یعنی فریاد بی کسی و غربت.
* بعضی ها در بزنگاهی از تاریخ به دنیا می آیند که همینطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل.
* هر تولد، واجد سهمی معین در هستی است که اغلب زودتر رسیدگان بالا کشیده، نمی دهند، البته گاهی همه را یک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسیده می دهند.
* مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.
* درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.
* وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پیاده می شود.
* تولد، یعنی خروج با زور، همین! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.
* با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند.
* هرتولد، یعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.
* هیچکس نیست که در لحظه ی مرگ یاد تولد نیفتد.
* در لحظه تولد تکلیف آینده بعضی روشن می شود و بعضی تکلیف گذشته شان.
* هرکس تکلیفِ جنسیتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغییر دهد.
* تراژیک ترین وجه تولد آن نیست که تو متولد می شوی، این است که متأسفانه دیگران هم متولد می شوند.
* در زندگی هرکس معمولاً راست ترین سخن، تاریخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.
* همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند.
* پیوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شیرین تر است.
* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بین تولد تا مرگ هزار بار طول تاریخ را زندگی کنند!
* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.
* مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اینکه در ادامه زندگی انگیزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد.
* عجیب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی دیگر و از طریق کسانی دیگر متولد شوند.
* بعضی فقط برای این رنج تولد را متحمل می شوند که بیرون از رحم می توانند بدون دردسر سیگار بکشند.
* تولد از همان اول محصول یک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.
* این چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزدیک شوند ولی از آن دور می شوند؟
* همه از بدو تولد بازیگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند.
* آنانکه فکر می کنند با حقیقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بیشتر از دیگران آن را قلب می کنند.
* همه متأسفانه بعد از تولد کس دیگری می شوند.
* کسانی هستند که معلوم است ازخیلی سال پیش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، این را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است.
* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبیات متولد می شود.
* این خیلی بدیهی است که باید متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بمیری بازهم تا ابد متولد کنی!
* تنها موجودات ابله در مورد پیش از تولد ویژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند.
* موجوداتی که هفت ماهه به دنیا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، یا به آن پا نمی گذارند و یا حتماً از آنجا فرار می کنند.
* باور کنید، همه لیبرال متولد می شوند، بعداً فاشیست می شوند.
* من هم معتقدم بعضی با جفت شیطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن یکی را تا زمانی که به قدرت نرسیده اند رو نمی کنند.
* به همه متولدین فروردین به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهید، مطمئن باشید دیگر به متولدین در نوبتِ یازده ماه بعد نیاز ندارید.
* مرگ مالیات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است.
* پول قطعاً تا پیش از تولد به هیچ دردی نمی خورد.
* تولد تنها یکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود.
* همه تا پیش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.
* فاشیست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از دیگران می گیرند.
* سانسورپذیترین پدیده ی هستی احتمالاً فقط همین تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد.
* هرکس در زندگی لااقل یک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند.
* اگر این تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.
* باور کنید تنها فرق من و پسر آقای سرمایه دار در تاریخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شایعه است.
* نمی دانم چرا بسیاری با اینکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آیند.
* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نیست.
* بعضی متولدین خوش شانس بی شک از یک سقط جنین احتمالی در رفته اند.
* بعضی فقط برای این متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار دیگری ندارند.
* بهترین شیوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است.
* فقط آدم های بدبین اغلب یازده ماهه به دنیا می آیند.
* این تاریخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!
* بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!
* تولد تنها تصمیم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد.
* اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!
* زندگی شوخی بسیار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.
* برای داشتن یک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!
* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بیمارستان می گیرد.
* تولد فی نفسه مؤید بهترین نوع دمکراسی جمعی است.
* ای کاش فردا متولد شده بودم.
* تولد، سرآغاز یک چرت طولانی است، بین خواب بعد از زایش تا لحظه ی بیداری مرگ.
* تولد هیچ احتیاجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است.
* شاید بعدها معلوم شود که بزرگترین هنر بشر همین تولد کردن بوده است.
* نمی دانم چرا بعضی با دلیل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقیه بی دلیل طلبکار؟!
* من، یعنی خودم به اضافه ی تولدم!
* تاریخ و محل تولد تنها هویّتی است که نمی توان منکرش شد.
* تولد، تنها یکی از تصمیم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گیرند.
* بامزه ترین ایام زندگی همین چند لحظه فاصله بین تولد و مرگ است، حیف که به آدم یاد آوری نمی کند متوجهش شویم.
* اختلاف عقیده تنها میراثی است که هرکس با خود از دنیای پیش از تولد می آورد.
* چرا هیچکس دوست ندارد خاطرات پیش از تولد خود را بازگو کند؟
* تولد، یعنی آغاز اجبار به پوشیدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.
* اولین هدیه تولد هر کس تنها یک " نام " است.
* من متولد شدم، پس هستم!
تولد، یعنی: آغازِ لاجرم
یعنی آغاز خشک شدن در بندِ ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمایل حریص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنیدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ریا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زیربارِ غریزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فریاد باد
رفتن به زیر سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسیقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، امید، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گریه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دریغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان دیدن در آینه و تحمل شکست، هر آینه
آغاز سفری یکسویه
آغاز فهمیدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بریدن
شدنی به اجبار، با اختیاری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دریا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشیدن طعم تلخ ماندن بی ریشه ای در آب
تشدیدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ دیگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
امید، یأس
پیروزی، شکست
ایمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پیچش به دور تاریکی
نشستن ِهمیشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشینی با شک و تردید
خفتن در سایه ی هراس و حقیقت
نوشیدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسیم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خیانت
بلع پول و هضم جنایت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شیره وجود به نام نامی رفاقت
فریب، فریب، فریب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پیاده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن یک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستایش
عبور از اکنونی طولانی
تسلیم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاریخ
رفتن به سایه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسیدن به صفر سِفر
رسیدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سیب
تسلیم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغازادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسیدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشایش در این معامله
و... خفتن برای همیشه در رؤیای یک تولد دیگر
و...
...
* اصلا جای نگرانی نیست، ما متولد شده ایم، راحت باشید!
|
21 دی 86 - 01:16 | |
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
|
21 دی 86 - 01:16 | |
با هفت تا آسمون پر از
گلای یاس و مریم
با صد تا دریا پر عشق
و اشتیاق و پولک
فقط میخوام بهت بگم
تولدت مبارک !!!!
|
21 دی 86 - 01:13 | |
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟
جایی که میری مردمی داره که
می شکننت نکنه غصه
بخوری من همه
جا باهاتم
. تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،
قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم
که همراهیت کنه، ومرگ که
بدونی برمیگردی
پیشم
!!!
!!
************تولدت مبارک************
! |









)khosh bashi.bazam mobarak bashe
