لیست توصیفنامه ها3 شهریور 87 - 19:26 | |
tavalodet mobarakkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk |
26 بهمن 86 - 17:05 | |
سلام دوست من خوبی؟؟؟؟؟؟؟
یه سوال از شما و از همه ی بچه هایی كه پیام منو می بینن دارم...
سوال: به نظرتون با این همه توهین و بد و بیرا كه ما از اروپا و آمریكا
می شنویم...مخصوصا توهین به معصومین و پیامبر پاك و مقدسمون..
آیا به نظرتون خوب نیست كه از فرهنگ اونا پیروی نكنیم و به جز كریسمس كه عیسی مسیح پاك اون رو عید دونسته ...روزهای دیگه ی اونا رو جشن نگیریم...و به هم تبریك نگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما خودمون این همه عید داریم كه داره به فراموشی سپرده می شه...
و متاسفانه جز عید نوروز و شب یلدا ووو همه دارن به فراموشی می رن...بیایید...عید بیگانه را كه پر از فرهنگ بی چون و
چراست.. ول كنیم...و به عید های خود بپردازیم...حسین هستم
و این آخرین شعریه كه گفتم و تقدیم به همه شما مخصوصا تو دوست خیلی خیلی خوبم
می گویمت (بیگانگی)
می گویمت...می گویمت ، چراغ ، كه تاریكی ، چه رنگی بود...می گویمت دروغ ، كه حقیقت ، گفتارش چه بوده است...
می گویمت گناه ، كه ثواب ها چه طعمی داشت... می گویمت طمع ، كه فقیر،چه آسوده به خواب رفت...می گویمت عبور ،
كه پیاده چقدر،خسته بود...می گویمت بدی ، كه خوبی ، در،چه حدّی بود...می گویمت...می گویمت آشنا ، كه بیگانه كه بوده
است...بیگانه یك ، آن ، بود ، كه بیراهه برفته...ساعت و زمان ما پشت دوبار آمدن و رفتن خورشید ماست...امّا جادّه منم ،
عابر كو؟؟؟و در، این ، ورطه ی گناه ، دوباره توبه باید ، كردا...و دوباره و در، این ، هنگام ، وقت كودك شدن و پاكی ها
است...می گویمت...می گویمت جوان ، كه پیرمرد ، چه قوّه ای است...می گویمت كه مپنداری اش ، مثال ظعیف شدن...
پیری ، كودكی است كه دوباره ، بازگشته است...و گور، تنها مردن ، نیست...و گور، باز، دوباره جوان ، شدن است...
می گویمت ، كه گور، براستی ، آزادی است...و آغوش گور،را می گویمت ، كه جای ترسیدن نیست...كه برفته هم ، از، ما
و هم ، از،دلها ،به راستی ،غمها...و براستی كه در، سكوت پدر، چه فكری بود؟؟؟ و در، مهربانی مادرم ، چه عشقی بود؟؟؟
و در، دعوای برادر و خواهر چه ضدّی بود؟؟؟می گویمت،بوی عشق مادر،را،كه براستی ، بوی نور خداست... می گویمت،
سكوت سبز، رنگ پدر، كه پُر، از، پختگی و درك خداست...و در، دعوای بچّه ها ، هیچ ، كینه نیست...می گویمت ، چراغ،
كه ظلمت ، تنها سیاهی ، نیست...سیاهی ، خود،سپیده ای است ، كه عاشق خورشیدها شده...می گویمت ، چرا كور آسوده تر
بدید...كه چرا ، خوبی ها آسوده تر، بمُرد...می گویمت چرا ، صداقت ، اسیر قفس دروغ ، شده...می گویمت چرا ، كه مرام ،
بی معرفت ، شده...می گویمت چرا شیطان ، آسوده تر، شده...می گویمت ، آشوبِ دل ، كه آرامش ، تنها در، ذكر خداست...
می گویمت ، كه آدمی ، در، نماز، چه حسی بداشت...می گویمت ، خدا ، كه غمگین ام در، این ، گناه...می گویمت ، دعا ،
كه آرزوها ، به كجا پر، كشیده است...می گویمت و می دهم ، جواب ، با یك سوال : براستی ، كه وجدان ما ، به كجا گریخته
است؟؟؟و صداقت هامان ، در، كدام ، حرف ، تكیده است؟؟؟می گویمت؛؛؛
|









