لیست توصیفنامه ها28 تیر 87 - 12:36 | |
من از خواب کدامین ستاره میآیم
که اینچنین به بوی دستان تو آغشته ام؟
دستهایت را دوست میدارم
آنگاه که در ترنم سبز خواهشی معصوم
مرا به خود میخوانند.
در حضور تو شوکت رازی است
و در نگاهت برکت آفتاب،
من با تو درنگ میکنم
که در تو منزلتی یافته ام
تو به گونهای ناباور
در وسعت تمام لحظههای من
تکرار میشوی
با چشمانی به رنگ باران
و هزاران ستاره در دست
در سبزه زاران خلوت خویش
روحت را به من میبخشی
و در ازدحام گم میشوی
در چشمان کودک باستانی آنسوی آینه
تجربهای مشکوک
همانند نوری لرزان
کورسو میزند.
آه
در تداوم اینهمه سال
از چند قرن گذشته ایم
از چند آبادی؟
نگاه کن
باز چگونه اجساد پوکیده را
زندانی کرده اند
برای ارواح مقدسی، که خود راز با هم بودن را
نیک میدانند.
در من حلول کن
باد اندمهای مرا با خود میبرد
در من حلول کن
که هرگز باور نکرده ام، ابدیت را
در تقابل دو آینه.
نیمای عزیز، یک دوست واقعی، کسی که درست سر بزنگا میرسه ، به موقع دوستتون داره، به موقع میاد و به موقع هم تنبیه میکنه . اگه بخوام خودخواه باشم میگم سراغش نرید، چون اونوقت از سهم دوستی من کم میشه.
اما این فقط یک شوخی هست، دوستی مثل نیما همیشه به اندازه کافی برای همه دوستی داره. کاش نویسنده خوبی بودم تا بتونم اونطور که باید نیما را توصیف کنم.Smile |
8 آبان 85 - 22:44 | |
besyar mehraboon ,
dar badtarin sharayet ba hozoresh aramesh ro mishe ehsas kard
|
1 آبان 85 - 16:36 | |
این آقا نیمای ما از اون مردان نیك روزگاره. بامعرفت-با مرام -لوطی . داش نیما موفق باشی. |
1 آبان 85 - 11:37 | |
سلام ... نیستی . ؟ اومدم عرض ادب و بگم جات خالیه . |








