لیست توصیفنامه ها22 مهر 87 - 12:04 | |
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعندواندکی سکوت... |
1 تیر 87 - 20:36 | |
برای اعتراف به کلیسا میروم
رو در روی علفهای روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم
بخشیده خواهند شد به یقیین
علفها بی واسطه با خدا سخن میگویند |
15 خرداد 87 - 00:25 | |
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...
فدریکو گارسیا لورکا |
16 اردیبهشت 87 - 09:09 | |
سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود. یکی از فرشتگان، شاید میکاییل، پیش آمد و گفت : او را به گردشی بر فراز زمین ها و دریا ها ببر. خداوند فرمود: کم است. این را خودش بدست می آورد. فرشته دیگری شاید اسرافیل، گفت: گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد.خداوند ابرو درهم گشید و فرمود: هنوز نمی دانید آدم کیست که چنین چیزی پیشکش می کنید؟ فرشتگان سکوت کردند. دردانه خداوند روزی دگر یکساله می شد و آنها نمی دانستند چه ارزشی دارد این روز. خداوند فرمود: خودم می دانم. سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی را گرد آورند و از لابلای گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهد های خوشبو بیاورند و سپس آمیزه ای از این همه طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که آدم را از آن سرشته بود. آن روز آدم خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود. خداوند زن را آفرید. روز تولد آدم ، روز تولد عشق ، روز تولد تمنا و روز زیبای هم آغوشی و تکامل دردانه (های) خداوند بود. روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود. عطر زن در زمین پیچید. هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود. که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود. تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود. چون خودش تنها بود. |
15 اردیبهشت 87 - 11:04 | |
می خواست
می خواست با ادامه ی من زندگی کند
با من برای تازه شدن زندگی کند
حتی اگر نشد دل ما همصدای هم
توی شناسنامه ی من زندگی کند
دختر که بود خواست که در فیلم نامه ام
او جای نقش اول زن زندگی کند
با چادر سپید بیاید به خانه ام
تا پوشش حریر کفن زندگی کند
اما نشد ، نشد که ببیند ، نمی شود
یک روح مرده در دو بدن زندگی کند
حالا تو نیستی و دلم سعی می کند
هی سعی می کند مثلا زندگی کند
* * *
ای زندگی! اگر چه به کامش ...از این به بعد
یک ساز عاشقانه بزن زندگی کند |









