تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
9 مهر 87 - 18:34
سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد، به آن محراب پاکش آرزو کردم : برایت خوب دیدن، خوب بودن، خوب ماندن را ... عید سعید فطر بر شما مبارک ....
6 مهر 87 - 11:14
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید. به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند،من به آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاری كنند. عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم. كارت شناسایی مرا لای كفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید! كسانی كه زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند. از اینكه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم. به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم. چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه جای جسدم باشد.
23 شهریور 87 - 23:04
شب مهتاب و ابر پاره پاره به وصل از سوی یار آمد اشاره حذر از چشم بد، در گردنم کن نظر قربانی از ماه و ستاره. دلی دارم به وسعت آسمانی درو هر خواهشی چون کهکشانی نمیری، شور ِ خواهش ها، نمیری بمانی، عشق ِ خواهش زا، بمانی! نسیم ککل افشان توأم من پریشان گرد ِ سامان توأم من پریشان آمدم تا آستانت مران از در! که مهمان توأم من. فلک با صدهزاران میخ ِ نوری نوشته بر کتیبه شرح ِ دوری اگر خواهی شب دوری سراید صبوری کن، صبوری کن، صبوری... شب مهتاب اگر یاری نباشد بگو مهتاب هم، باری، نباشد نه تنها مهر و مه، بل چشم ِ روشن نباشد، گر به دیداری نباشد. زمین پوشیده از گُل، آسمان صاف میان ما جدایی، قاف و تا قاف به امید تو کردم زیب ِ قامت حریر ِ خامه دوز و تور ِ گلبافت. شب مهتاب یارم خواهد آمد گُلم، باغم، بهارم خواهد آمد به جام چِل کلید گل زدم آب گشایش ها به کارم خواهد آمد. چو از در آمدی، رنگ از رُخم رفت نه تنها رنگ ِ رخ، بل رنگِ «هر هفت» چنان لرزد دلم در سیم ِ سینه که لرزد سینه در دیبای زربفت. شب مهتاب‍ یارم از در آمد چو خورشید فلک روشنگر آمد به خود گفتم شبی با او غنیمت به محفل تا درآمد شب سرآمد.
23 شهریور 87 - 23:03
ای امید، ای اختر شب های من! نغمه ات افسرد بر لبهای من. شمع من آغاز خاموشی گرفت، عشق من گرد فراموشی گرفت. در نگاهم شعله های شوق مرد، در درونم آتش پنهان فسرد. غنچه ی شاداب من بی رنگ شد، گوهر نایاب من چون سنگ شد. روزگاری بود و روزم سر رسید؛ روزها بگذشت و شامم در رسید. کس چه می داند شبم چون می رود، از دو چشمم جویی از خون می رود. دوستان! فریاد من فریاد نیست؛ غیر آهی از دل ناشاد نیست. تا ز یاران بی وفایی دیده ام، جسم و جان را در جدایی دیده ام. آشنایان آشنایی شان کجاست؟ همدمان از هم جدایی شان چراست؟ عشق را وقف هوس ها ساختند، گاه ِ سختی دوستی نشناختند. ای امید، ای اختر شب های من! نغمه ات افسرد بر لب های من. ای امید، از نو شبم را روز کن؛ روز کن وان روز را پیروز کن!
23 شهریور 87 - 23:03
ای عشق ، دیر آمدی هنگام ناشناس دلی دارم بگو ، بگو چه کنم ؟ پرهیز عاشقی نکند پروای آبرو چه کنم ؟ این ساز پر شکایت من یک لحظه بی زبان نشود ای خفتگان ، درین دل شب ، با ناله های او چه کنم ؟ گوید که وقت دیدن او دست تو باد و دامن او گویم که می کشد ز کفم با آن ستیزه جو چه کنم ؟ گرید چنین خموش ممان از عمق جان برآر فغان گویم که گوش کرده گران بیهوده های و هو چه کنم ؟ جوشیده و گذشته ز سر صهبای این سبو ، چه کنم ؟ معشوق کور باطن من پروای رنجشم نکند من نرم تر ز برگ گلم با این درشت خو چه کنم ؟ ای عشق ، دیر آمده ای از فقر خویشتن خجلم در خانه نیست ما حضری بیهوده جست و جو چه کنم ؟
10 شهریور 87 - 20:10
من با حالی خوش پرسیدم خوب واقعی چیست؟ دادگاه گفت: نظم ، مدرسه گفت: دانش ، مرد فرزانه گفت: صداقت ، احمق گفت:خوشی ، دخترجوان گفت:عشق ، پسربچه گفت: زیبایی ، آدم خیالباف گفت:آزادی ، دانا گفت:خانه ، سرباز گفت:شهرت ، پیشگو گفت: برابری ، قلبم با ناراحتی گفت:پاسخ اینها نیست. پس درون سینه ام به آرامی این را شنیدم: هر قلبی نگهدارنده رازی است مهربانی کلمه مورد نظر است
__