تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
22 مرداد 87 - 14:37
مِی و میخانه مست و مِی کشان مست زمین مست و زمان مست آسمان مست نسیم از حلقه زلف تو بگذشت چمن شد مست و باغ و باغبان مست تا زدم یک جرعه می از چشم مستت تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و باغبان مست تو زمزمه ی چنگ و عود منی نغمه خفته در تار و پود منی تو باده ی جام و سبوی منی مایه هستی و های و هوی منی گرچه مست مستم ، نه می پرستم به هر دو جهان مست عشق تو هستم تا من چشم مست تو دیدم ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و باغبان مست ...
29 خرداد 87 - 15:26
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است . عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است . عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است .یادش بخیر گفتی: عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است .
21 اردیبهشت 87 - 00:10
مهم نیست که فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم، مهم نیست فردا کجایی مهم اینه هر جا هستی دوستت دارم ،مهم نسیت تا ابد با هم نباشیم مهم اینه تا ابد دوستت دارم، مهم نیست قسمت چی میشه مهم اینه قسمت شد دوستت داشته باشم
9 فروردین 87 - 01:28
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روئید؛ با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؛ شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد!
14 بهمن 86 - 15:00
کاش در این قفس بسته تنگ گل آزادی من می خندید آن کبوتر که لب بام نشست کاش احساس مرا می فهمید به هواخواهی گیسوی نسیم کاش یک لحظه نمی آسودم کاش در آن افق نیلی رنگ شور یک فوج کبوتر بودم مرغ در دام گرفتارم آه به دل سوخته ام چنگ مزن پروبالم شده خونبارو کبود اینهمه جور مکن سنگ مزن بازکن بازکن آن پنجره را سوی آن وسعت خالی زملال زندگی تلخترین خواب من است خسته ام خسته ازین خواب و خیال کوله بار من دلخسته کجاست دلم آرام ندارد نفسی آه می خواهم ازینجا بروم باز از دور مرا خواند کسی بندیان خانه سیمرغ کجاست سوی آن با من پرواز کنید آه باید بروم تا اشراق بال احساس مرا باز کنید. اولین نگاهت آن قدر برایم شیرین بود كه گویی روح فرهاد در من دمیده باشند… من قهرمان افسانه عاشقانه ای شدم كه پایانش را نمی دانستم هرشب در اوج تنهایی به اندازه عظمت بیستون برایت گریستم… و اكنون وقت آن شده است كه شیرینی نگاهت را پس بدهم و شربت تلخ آخرین خداحافظیت را بنوشم روح فرهاد كم كم از وجود من می رود و هر بار بخشی از وجود مرا نیز با خود می برد… امشب حال عجیبی دارم خوابم به چشمانم نمی آید كه ناگهان صدایی به گوشم زمزمه می كند: "بخواب٬ امشب آخرین شب تنهاییست" چشمانم را می بندم صدا٬ صدای شیرین بود…. کاش می دانستیم زندگی کوتاست کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود کاش... کاش... کاش..
14 بهمن 86 - 15:00
من نمی خوام که کوه بشکافمش با تیشه پر سیاوشونو ببرمش با ریشه من نمی خوام تو نامه یه قولی داده باشم که می مونم کنارت حتی پس از همیشه می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی نمی خوام این نوشته کارارو بدتر کنه پلکاتو سنگین کنه اون چشاتو تر کنه من نمی خوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه آتیش تصمیممو رنگ خاکستر کنه من نمی خوام بگی نه می خوام برات بمیرم برای اولین بار اجازه هم نگیرم من نمی خوام فکر کنی رها میشم با مردن مرگ منم می گه که صید توام اسیرم دیگه دارم میمیرم ببین چشمامو بستم به عشق مردن برات تو انتظار نشستم من نمی خوام که قلبی برای من بشکنه من نمی خوام بشکنی من واسه تو شکستم من واسه ی تو مردم این حرف آخرینه دوس ندارم به جز تو کسی اینو ببینه من نمی خوام گل برام بیاری پرپر کنی این شعر آخریمو یه وقتی از بر کنی بقیه ی روزای طلایی عمر تو یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر کنی می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
__