تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
21 مهر 87 - 10:19
...............آنچه تا امروز نوشته شده , به دست کاتبینی تحریر گردیده که مطیع امر سلاطین بوده اند و برای این می نوشتند که حقایق را دگرگون کنند . من تا امروز یک کتاب ندیده ام که در آن , حقیقت نوشته شده باشد . در کتابها یا به خدایان تملق گفته اند یا به مردم یعنی به فرعون . در این دنیا تا امروز در هیچ کتاب ونوشته , حقیقت وجود نداشته است ولی تصور می کنم که بعد از این هم در کتابها حقیقت وجود نخواهد داشت . ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب ومعتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار می توان به وسیله گفته ها و نوشته های دروغ مردم را فریفت . زیرا همانطور که مگس , عسل را دوست دارد , مردم هم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند . آیا نمی بینید که مردم چگونه در میدان , اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهر می زند و به مردم وعده گنج می دهد می گیرند و به حرفهای او گوش می دهند ............ نقل از کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون (بخش مقدمه کوتاه نویسنده)
1 شهریور 87 - 13:46
شاد باش! مراقبه خودش به تو دست خواهد داد. مسرور باش زیرا دین خودش دنبالت خواهد آمد. شادمانی شرط اصلی است. مردم تنها وقتی مذهبی هستند که نگران و اندوهگین هستند و به همین دلیل تمام مذهبشان دروغ است! (اوشو)
13 تیر 87 - 09:59
مبارک باد کسی که بر خدا وند توکّل دارد وخداوند اعتماد او باشد. اومثل درخت نشانده بر کنار آب خواهد بود که ریشه های خویش را بسوی نهر پهن می کند وچون گرما بیاید نخواهد ترسید وبرگش شاداب خواهد ماند ودر خشکسالی اندیشه نخواهد داشت واز آوردن میوه باز نخواهد ماند.
11 تیر 87 - 10:27
در كذر گاه زمان، خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند، رنگ ها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست كه چه شیرین و چه تلخ، دست ناخورده به جا می ماند.
23 خرداد 87 - 00:18
جواب همه چیز محبت است. اول قرنتیان 13 : 1 ـ 8 : " اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم و محبّت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان کننده شده ام. و اگر نبوّت داشته باشم و جمیع اسرار و همۀ علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم بحدّی که کوهها را نقل کنم و محبّت نداشته باشم، هیچ هستم. و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبّت نداشته باشم، هیچ سود نمی برم. محبّت حلیم و مهربان است؛ محبّت حسد نمی برد؛ محبّت کبر و غرور ندارد؛ اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود؛ خشم نمی گیرد و سوءظن ندارد؛ از ناراستی خوشوقت نمی گردد، ولی با راستی شادی می کند؛ در همه چیز صبر می کند و همه را باور می نماید؛ در همه حال امیدوار می باشد و هرچیز را محتمل می باشد. محبّت هرگز ساقط نمی شود و..."
19 خرداد 87 - 15:13
خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد. در رگ‌ها نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید. كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد، كوچه‌ها را خواهم گشت، جار خواهم زد، آی شبنم، شبنم، شبنم. رهگذاری خواهد گفت: راستی را، شب تاریكی است، كهكشانی خواهم دادش . روی پل دختركی بی پاست، دب اكبر را بر گردن او خواهم آویخت. هر چه دشنام ، از لب‌ها خواهم برچید. هر چه دیوار، از جا خواهم بركند. رهزنان را خواهم گفت: كاروانی آمد بارش لبخند! ابر را پاره خواهم كرد. من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل‌هارا با عشق سایه‌های را با باد. و بهم خواهم پیوست، خواب كودك را با زمزمه زنجره‌ها. بادبادك‌ها، به هوا خواهم برد. گلدان‌ها آب خواهم داد. خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش خواهم ریخت. مادیانی تشنه، سطل شبنم را خواهم آورد. خر فرتوتی در راه ، من مگس‌هایش را خواهم زد. خواهم آمد سر هر دیواری، میخكی خواهم كاشت. پای هر پنجره‌ای شعری خواهم خواند، هر كلاغی را كاجی خواهم داد. ما را خواهم گفت: چه شكوهی دارد غوك! آشتی خواهم داد. آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت. نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت
__