لیست توصیفنامه ها19 اردیبهشت 87 - 13:12 | |
به دكتر رسیدن بخیر |
29 بهمن 86 - 11:22 | |
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به روشنی خود بگشاید،
هر چند آنجا جز درد و رنج چیزی نباشد.
اما،...
کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن.
دکتر علی شریعتی |
30 آذر 86 - 11:17 | |
قدر هر چه را كه به من بخشیدی می دانم
شاید آن قدر كه باید نمی دانم
ولی به این كه می دانم یقین دارم
دوستی تو رحمت بود
|
4 مهر 86 - 11:46 | |
کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند ، کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن
رعد در آسمان پیچید ، اما کودک گوش نداد
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای بدرخشید ولی کودک توجه نکرد
کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده
و یک زندگی متولد شد ، اما کودک نفهمید
کودک با نامیدی گریست
خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد
ولی کودک پروانه رو کنار زد و رفت |
29 مرداد 86 - 15:16 | |
بدینوسیله من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیت های یك كودك هشت ساله را قبول می كنم.
می خواهم به یك ساندویچی بروم و فكر كنم آنجا یك رستوران 5 ستاره است. می خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است چون می توانم آن را بخورم. می خواهم فكر كنم كه دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند. می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم. نمی خواهم زندگی من پر شود از كوهی از مدارك اداری و خبرهای ناراحت كننده ،صورتحساب جریمه و ... . می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم. به یك كلمه محبت آمیز به عدالت به صلح به فرشتگان به باران و به ....
این دسته چك من. كلید ماشین. كارت اعتباری و بقیه مدارك مال شما .من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم"
|
27 مرداد 86 - 19:38 | |
روزی شیوانا پیر معرفت یكی از شاگردانش را دید كه زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت كرد و اینكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت كه سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می كند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی كند.
شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترك چه ربطی به دخترك دارد!؟"
شاگرد با حیرت گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟"
شیوانا با لبخند گفت:" چه كسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترك ندارد. هركس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترك برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است كه شعله این عشق را در دلت خاموش نكنی . معشوق فرقی نمی كند چه كسی باشد! دخترك اگر رفت با رفتنش پیغام داد كه لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا كند! به همین سادگی!"
|










