لیست توصیفنامه ها23 خرداد 87 - 19:27 | |
قلمی سبز به من هدیه بده .
خاکستری رنگی که دیگر مدتهاست
قلم من فکر من دنیایی من
به ان انس گرفته دیگر سبز بهاری
را از یاد برده ام ابی را نمی فهم
رنگ محبت را نمیبینم .
دیگر قلم من جز دوریها بی وفایی ها
تلخیها و بی محبتیهای عشق
هیچ چیز نمیبیند نمینویسد .
دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد .
بعد از رفتن او روزگار من روزهای
خاکستری است .
او که ادعا می کرد که تا آخرین لحظه نفسهایش همسفر من
است ، رفیق نیمه راه شد ، او که ادعا می کرد که در این دنیای بزرگ
تنها مرا دارد و با کسی نیست ، هم نفس غریبه ای دیگر شد
دیگر خسته ام از این دوریها
دو رویها در انتظارم
مهربان
پس تو بیا و با عشقت
قلمی سبز به من هدیه بده
تا دوباره باور کنم طلوع مجدد
عشق را رنگ مهربان سبز
را تو این بار برای همیشه
به من هدیه کن
اری تو . |
8 خرداد 87 - 22:44 | |
دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن |
29 اسفند 85 - 00:58 | |
سلام دوست عزیز
من ضمن عرض تبریك سال جدید امیدوارم سال خوبی را در كنار خانواده خود داشته باشیدو از شما دعوت می كنم از وب لاگ شخصی من بازدید نمایید ونظر خود را جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگم اعلام نمایید
www.shahrokh.coo.ir
سال 1386 مبارك با تشكر شاهرخ افشار 28/12/1385
یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی...
دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی...
داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..
دیشب شب بدی بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...
یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه.....
هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من
یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك
یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...
حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه...
|
27 اسفند 85 - 18:46 | |
پروردگارا می خوانم تو را به راستی پاسخم گوی
کدامین نفر زمین را در فرود و آسمان را در بر فراز ابرها
به گونه ای قرار داده است که آسمان بر زمین نیفتد؟
کدامین نفر بر دو اسب باد و ابر مهار زده است؟
آه ای خردمند کدامین نفر اندیشهُ نیک آفریده است؟
احساس آن روز
چرا چشمان پر دردت شکسته است؟
چرا رنگ در امید تو دیگر برای عشق تو پایان ندارد؟
ازین سر در گمی آینده ای را
برای سخت پاشیدن به روی هستی ات آماده کردی
بس که ریختی درد وجودت را به دامان فکر
فکری نمانده برایت به جز فکر دیگری
سروی ولی نه آن سرو پر شکوه
سروی ولی نه در آغوش آسمان
زیبای من تا به کی تازیانهُ طبیعت را به جان خری؟
هزاران بار اگر اشک شرابی را به گونه هایت حس کردی
حال نهایت چه شد؟
گاه می گویم چه می شد من به جز احساس غمگین خاموشی
حس دیگری را با نهایتم احساس می کردم
کاش می شد پنج حس وجودت را کناری
برای حس شیشم واگذارم
و آن حس جدید آشتی را برای شعر از تو نوشتن در اعماق وجودم خاک می کردم
نه می خواهم ببینم بی تو را پیمان
نه می خواهم شنیدن را به جز تو
نه می خواهم حس با دست لمسم
نه می خواهم ببویم گل به جز تو
و در آخر که هستم من بدونت
نه می خواهم ببوسم من لبی را
و آن حس جدید اشتی را برای خود به یادت خاک می کردم
و قلبم را کنارت یاد می کردم
تو را قسم تو ماه من
چگونه ای که من به جز تو دیگر این دنیا را نیستم؟
چگونه ای که هستی ام را با هستی تو احساس کردم؟
آمدی و فهمیدم که دنیا قبل از آن چیزی به جز تو را کم داشت
و آن احساس با تو بودن بود
پاک
خاموش
آرام و درخشان
تو ماه زمینی من
بدان که هنوز که هنوز است احساسم را با احساس آن روز قیاس می کنم
و اینک
چرا چشمان پر دردم شکسته است؟
www.shahrokh.coo.ir
lotfan be web log man sar bezand va nazar bedin khosh hal misham
|
8 بهمن 85 - 19:11 | |
سلام
منو یادت میاد عزیزم
منم هستی
یه مدت خیلی زیادی نبودم
الان اومدم
به امید آشنائی بیشتر
دوستدارت هستی
تا هستی هستیم |
16 تیر 85 - 02:17 | |
1khahare nazo mehraboon kheili doosesh daram |










