لیست توصیفنامه ها9 مرداد 87 - 21:19 | |
تولدت مبارک عزیز
دعای زندگی
بی شك عشق به دوست چنین است
چون منی كه تو را دوست می دارم . زندگی معما گونه است
و نمی دانم كه در وجود تو غریو شادی سر می دهم و می گریم
یا تو نیك بختی و رنجی را برایم به ارمغان آورده ای .
ترا با تمامی اندوه نهفته در وجودت دوست می دارم
اگر چاره ای جز نابودی من نداشته باشی
خود را از دستان تو نخواهم رهاند
چون دوستی كه از آغوش دیگری جدا نمی شود .
با تمام توان ترا در آغوش خواهم فشرد !
بگذار تا شعله هایت مرا بسوزاند
بگذار تا در آتش این نبرد
معمای وجود ترا ژرف تر دریابم .
هزاران سال چنین خواهم بود ! چنین خواهم اندیشید !
مرا در آغوش خود گیر !
آیا از هدیه دادن به من نیك بخت نمی شوی ؟
به راستی كه هنوز دردی نهفته در وجود توست .
|
9 مرداد 87 - 15:14 | |
tafalod tafalod tafalodet mobalak mobalak mobalak tafalodet mobalak
bia shamaro foot kon ta sad sal zende bashy
|
19 تیر 87 - 16:13 | |
تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها...
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
تورا به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم |
23 خرداد 87 - 19:27 | |
قلمی سبز به من هدیه بده .
خاکستری رنگی که دیگر مدتهاست
قلم من فکر من دنیایی من
به ان انس گرفته دیگر سبز بهاری
را از یاد برده ام ابی را نمی فهم
رنگ محبت را نمیبینم .
دیگر قلم من جز دوریها بی وفایی ها
تلخیها و بی محبتیهای عشق
هیچ چیز نمیبیند نمینویسد .
دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد .
بعد از رفتن او روزگار من روزهای
خاکستری است .
او که ادعا می کرد که تا آخرین لحظه نفسهایش همسفر من
است ، رفیق نیمه راه شد ، او که ادعا می کرد که در این دنیای بزرگ
تنها مرا دارد و با کسی نیست ، هم نفس غریبه ای دیگر شد
دیگر خسته ام از این دوریها
دو رویها در انتظارم
مهربان
پس تو بیا و با عشقت
قلمی سبز به من هدیه بده
تا دوباره باور کنم طلوع مجدد
عشق را رنگ مهربان سبز
را تو این بار برای همیشه
به من هدیه کن
اری تو . |
8 خرداد 87 - 22:44 | |
دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن |
29 اسفند 85 - 00:58 | |
سلام دوست عزیز
من ضمن عرض تبریك سال جدید امیدوارم سال خوبی را در كنار خانواده خود داشته باشیدو از شما دعوت می كنم از وب لاگ شخصی من بازدید نمایید ونظر خود را جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگم اعلام نمایید
www.shahrokh.coo.ir
سال 1386 مبارك با تشكر شاهرخ افشار 28/12/1385
یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی...
دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی...
داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..
دیشب شب بدی بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...
یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه.....
هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من
یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك
یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...
حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه...
|










mobalak
mobalak
bia shamaro foot kon ta sad sal zende bashy

