تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
8 فروردین 85 - 09:51
می روم ز دیده ها نهان شوم می روم که گریه در نهان کنم یا جدایی تو میکشد مرا یا ترا دوباره مهربان کنم این زمان نشسته بی تو با خدا انکه با تو بود و با خدا نبود میکند هوای گریه های تلخ آنکه خنده از لبش جدا نبود
26 اسفند 84 - 07:33
تقدیم به دوست گرامی : منو بی صدا نبین ‚ صد تا ترانه با منه تو دل هر نفسم صد تا غزل جون می كنه می خوام از عطر تن تو نفسی تازه كنم به سكوت شب بگو موقع خود شكستنه پلكای سنگی من وا میشه رو به نور تو بازم آفتاب می گیرم تو سایه ی حضور تو توی چاردیوار گریه تو رو فریاد می زنم پشت این پنجره ام منتظر عبور تو حرفای روشن تو حرف حساب بود شاپرك چشمای عاشق من اون روزا خواب بود ‚ شاپرك آخرین فصق نفس ‚ فصل غروب بوسه ها فصل همدستی شاخه و طناب بود ‚ شاپرك اگه فكر كنی رسیدی تا ابد نمی رسی اگه خوب نباشی به معنی بد نمی رسی می شی مرداب اگه این بركه رو دریا نكنی اگه رودخونه نشی به حرف سد نمی رسی رو به آیینه دعا كن تا برم به آسمون كاری كن ابری نشه حال و هوای قصه مون من رو با خودت ببر آخر این فاصله ها
22 اسفند 84 - 08:45
نمی دانم تفاوتمان در همین است که من اجازه غصه خوردن دارم و تو اجازه گریستن یا نه چیز های دیگری هم وجود دارد من که دیگر نه کاغذی سیاه حال و روزم را می پرسد و نه زنگ تلفنی چرتم را پاره می کند اما این را منی دانمکه گاه گاهی دم غروب هنگامی که روزهای تکراری آخر هفته تمام می شوند و ستاره ها آذین می بندند من و.........
21 اسفند 84 - 20:46
او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود و او به سبك درخت میان عافیت نور منتشر می شد همیشه كودكی باد را صدا می كرد همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد برای ما یك شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا كرد كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم و مثل یك لهجه یك سطل آب تازه شدیم
14 اسفند 84 - 00:14
گفتم قفس ولی چه گویم كه پیش از این آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود دردا كه این جهان فریبای نقشباز با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود اكنون منم كه خسته ز دام فریب و مكر بار دگر به كنج قفس رو نموده ام بگشای در كه در همه دوران عمر خویش جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام
29 بهمن 84 - 20:24
چیزها دیدم در روی زمین: کودکی دیدم، ماه را بو می کرد . قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد. نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.
__