لیست توصیفنامه ها12 فروردین 86 - 20:47 | |
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نكنیم پر پروانه شكستن هنر انسان نیست گر شكستیم ز غفلت،من و مایی نكنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نكنیم |
3 فروردین 86 - 06:53 | |
یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی...
دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی...
داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..
دیشب شب بدی بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...
یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه.....
هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من
یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك
یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...
حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه... |
18 اسفند 85 - 20:18 | |
سلام خانومی
ندیدم کسی از تو بهتر!
نیست گلی از تو قشنگتر!
شکر هم نیست از تو شیرین تر!
نمک هم نیست با نمک تر |
15 اسفند 85 - 07:28 | |
آرزو دارم دلت مثل بهار
پر شود از لـحظه های ماندگار
زندگیْت خالی از اندوه و غـم
لـحظه های شادمانی بی شمار
خانهً قلبت پر از گلهای یاس
نغمه خوان خانهً قلبت هزار
باغ احساست پر از گلهای ناز
همچو یك قالی پر از نقش و نگار
روزهایت هر یكی بهتر ز قبل
خوش بـوَِد بر كام تو این روزگار |
14 اسفند 85 - 07:09 | |
اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی |
27 مرداد 85 - 02:39 | |
من نمی دانستم،ساده بودن سخت است!
من دلم را در هجوم آرزو،
گم كرده ام!
عشق را در كوچه های جستجو،
گم گرده ام!
در بیابانهای فكر خویش،
دنبال سراب!
آب اگر پیدا نكردم آبرو،
گم كرده ام!
گریه را در پیچ و خمهای گلو،
گم كرده ام!
مرغ خون آلوده اندیشه را،
پر داده ام!
خویش را در تنگنای خلق و خو،
گم كرده ام!
قهر را بر پیكر بیداد،
اگر كوبیده ام!
مهر را هنگام بحث و گفتگو،
گم كرده ام!
گریه را در پیچ و خمهای گلو،
گم كرده ام!
كرده ام بر خود حرام،
این یك دو روز عمر را
سادگی را در حریم رنگ و بو،
گم كرده ام!
اندكی كالای آرامش در این،
بازار نیست!
زندگی را در بساطِ های و هو،
گم كرده ام!
می، سكوت ُ خلوت ُ خشم ُ
خموشی می دهد!
من، صدایم را به گلبانگ سبو،
گم كرده ام!
گریه را در پیچ و خمهای گلو،
گم كرده ام !
. . . . . . . . . . . .
*** شاعر : ؟؟؟؟!!!!!
وقتی دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم....
وقتی دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم.....
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم.......
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم.....
وقتی او تمام شد من آغاز شدم......
و چه سخت است تنها متولد شدن....
مثل تنها زندگی کردن است......
مثل غریبی تو غربت...مثل گشتن در دنیای سرگشتگی..
مثل سر به در و دیوار کوفتن...
به دنبال گشتن آنچه که نمی دانی به راستی چیست...
آنگاه که ازت می پرسند چیست غمت ...نگاهت در سکوت خیره به نگاهی بماند....
......مثل زندگی ..مثل من ..مثل شیما
مثل تنها مردن!!!!!!!!!
وصف حال
حالمان بد نیست غم كم میخوریم
كم كه نه، هر روز كم كم میخوریم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم كجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نكردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یك شب داد آمد و بیداد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر این است، مرتد میشوم
خوب اگر این است، من بد میشوم
بس كن ای دل، نابسامانی بس است
كافرم دیگر مسلمانی بس است
در عیان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از این با بی كسی خو میكنم
هر چه در دل داشتم رو میكنم
من نمیگویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست كم یك شب تو هم فرهاد باش
نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستی كار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست
درد میبارد چو لب تر میكنم
طالعم شوم است باور میكنم
من كه با دریا تلاطم كردهام
راه دریا را چرا گم كردهام
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمیگویم كه خاموشم مكن
من نمیگویم فراموشم مكن
من نمیگویم كه با من یار باش
من نمیگویم مرا غمخوار باش
آه ! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود
وای ! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از در و دیوارتان خون میچكد
خون من فرهاد مجنون میچكد
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
این همه خنجر دل كس خون نشد
این همه لیلی كسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهاد تان
كوه كندن گر نباشد پیشهام
گویی از فرهاد دارد ریشهام
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ كس هم فكر ما را كرد؟ نه
فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه
هیچ كس از حال ما پرسید ؟ نه
هیچ كس اندوه ما را دید؟ نه
هیچ كس اشكی برای ما نریخت
هر كه با ما بود از ما میگریخت
چند روزی هست حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفأل میزنم
حافظ شوریده فالم را گرفت
یك غزل آمد كه حالم را گرفت:
«ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم»
http://360.yahoo.com/akh_ooooofffff |









