تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
19 آبان 87 - 18:11
شکسپیر میگه : برای لذت بردن از زندگی کافیست فقط کمی احمق بود!!
7 آبان 87 - 17:26
صدایی نیست ، آوایی نیست فقط سیطره ی سکوت است و حکومت تنهایی دستی نیست ، تکیه گاهی نیست هر چه هست دردیست آشنا با من و خاطرات غریبم. ای کاش می توانستم گریه کنم و تمام دردها و دلتنگی هایم را با اشکهایم از خود برهانم ولی افسوس که دیگر چشمهایم نای گریه کردن ندارند. ای کاش هیچ وقت زاده نمی شدم من تقاص کدام گناهم به کدامین علت به کدامین اجازه به کدامین دلیل مرا زاده اید افسوس که من یادگار جهالت نیاکانم به واژه ها و کلمات پناه جسته ام که شاید به جادویشان بتوانم دردهایم را خرد کنم ولی افسوس که آنها خود یاد آور و معنای دردند. هنوز هم با کلمات بازی می کنم و از تو خاطره می سازم هنوز هم به جملات دست می سایم و التماس تو را می کنم ای کاش می توانستم پرواز کنم و از ورای فاصله ها تو را جستجو کنم ولی افسوس که پرواز ممنوعیتی ست ابدی. چه بی رحمانه زمانه کیفرم می دهد چه ظالمانه روزگار به من پشت کرده است چه وحشیانه مرا به صلیب کشیده است که حتی جغد شوم از من هراسان است! نمی دانم تا کی نم دانم تا چه وقت چشمهایم در فراسوها انتظارت را خواهند کشید؟ نمی دانم تا کی نمی دانم تا چه وقت دلم به امید ... نفس خواهد کشید؟ از میان واژه ها ندایی می رسد: همه چیز تمام شد دیگر امیدی نیست. از خداوند منان روزهای خوبی را برایتان آرزومندیم....
7 آبان 87 - 17:19
باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟ نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمی فهمم..کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟ نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران, عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟ یاد ارم, روز باران را یاد ارم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران..از برای نان مادرم افتاد مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود نمی دانم کجای این لجن زیباست؟؟؟؟ ***** بشنو از من, کودک من پیش چشمم, مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست و باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ,عدل کم دارد
7 آبان 87 - 17:15
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور كنید كه پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست
5 آبان 87 - 22:39
اه یک لبخند انقدر عمیق می شود که گریه می کنم / گاه یک نغمه ان قدر دست نیافتنی است که با ان زندگی می کنم / گاه یک نگاه ان چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمی کند / گاه یک عشق ان قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم .
2 آبان 87 - 11:17
هفت نصیحت مولانا گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن مانند رود با شفقت و مهربان باش مانند خورشید اگر كسی اشتباه كرد آن را بپوشان مانند شب وقتی عصبانی شدی خاموش باش مانند مرگ متواضع باش و كبر نداشته باش مانند خاك بخشش و عفو داشته باش مانند دریا اگر میخواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مانند ایینه
__