لیست توصیفنامه ها14 آبان 87 - 00:12 | |
be komaket niaz daram |
14 آبان 87 - 00:04 | |
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید خدا سکوت کرد کفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقی است بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟ با یک روز چه کار می توان کرد ؟ خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت حالا برو و زندگی کن او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد قدری ایستاد بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند می تواند او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان یک روز آشتی کرد و خندید سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود. |
12 آبان 87 - 23:29 | |
نبض گلها را می گیرم آشنا هستم با سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت. هر کجا برگی هست،شور من می شکفد. هرکجا هستم باشم... آسمان مال من است... پنجره، فکر ،هوا، عشق، زمین، مال من است... چه اهمیت دارد ، گاه اگر میروید... قارچهای غربت ...... خداوندا .... امروز صبح هم با نیت عشق وضو گرفتم! دو رکعت نماز وفا خواندم!! به خدای بی همتا لبیک گفتم!!! و بر سر سجاده احساس نشستم. و آنقدر پر بودم از غمهای روزگار..... و چه دلتنگ بودم برای معبودم..... دلم میخواست تمام غزلهای عالم را در کنار سجاده عشقم بکارم!!! یکباره حصاربغضم را شکستم...... در کنار سجاده عشق با اشک افطار کردم... و با خدا راز و نیاز خدایا سحرگاهان با عشق تو متولد میشوم!!!!... به یاد تو لحظه هایم را سپری میکنم.. وقتی بر خاستم ... خیلی سبک بودم ... لبریز از امید ... ![]() |
9 آبان 87 - 03:30 | |
یه دختر خیلی گل و خوشگلو خیلی خیلی مهربون
آمیتیس دوست داشتنی و ناناز |
30 مهر 87 - 00:41 | |
دلم آب نبات رنگی رنگی می خواد ...
می خوام بهانه بگیرم...
گل ناز کجاس؟
تو لاکش
مگه لاک پشت بود؟
از آروم راه رفتنش معلوم نبود
من ناراحت می شم وقتی اشتباهی من رو قضاوت می کنی
چرا متوجه نمی شی؟
چرا خیال می کنی هم چی رو می دونی؟
چرا خیال می کنی من رو خوب می شناسی؟
چرا وقتی هیچ ای نمی گم بهت ناراحت می شی؟
خسته شدم
چقدر به خودم بگم اشکالی نداره اون نمی دونه که اذیتت می کنه
کی می خوای بفهمی من با میز و صندلی فرق دارم؟
وقتی می گی منو بهتر از خودم می شناسی خیلی دلم می گبره
یعنی این قدر بی انصافی لازمه؟
چقدر دوری از من
|
28 مهر 87 - 16:34 | |
با تو بودن بهار با تمام زیبایی اش گل با تمامی بویایی اش بلبل با گویایی اش پروانه با پرواز تماشایی اش رودخانه با حركت رؤیایی اش صحرا و سنگ ریزه ها یش كوه و كوهسار با چشمه هایش دریا و تلاطمش جنگل و عظمتش سبزه و طراوتش دنیا و آدم هایش با تو بودن معنی میدهد با تو معنی میدهد و بی تو هیچند |











هرکجا هستم باشم... آسمان مال من است... پنجره، فکر ،هوا، عشق، زمین، مال من است... چه اهمیت دارد ، گاه اگر میروید... قارچهای غربت ...... 

