تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
15 آبان 87 - 14:06
ساده بودم ساده پاک مثل کف دست من چه می دانستم ساده بودن سخت است به تو دل خوش کردم به تو عاشق بودم شدم آیینه ی تو صاف و صادق بودم تو به من می گفتی ساده بودن زیباست عشق مثل خود تو ساده مثل خود ماست عشق ساده نبود... عاشقی ساده نبود همسفر اهل سفر راهی جاده نبود اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت قصه ی من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد دل ساده من گریه نخواهم کرد ... من اشک نخواهم ریخت ... من خسته نخواهم شد ... افسرده نخواهم شد ... فریاد زنم.فریاد:من عشق نمی خواهم.معشوق نمی خواهم... می خندم و می رقصم فریاد زنم.فریاد:اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن بر گور عیان کردم.افسوس نخواهم خورد افسانه نمی بافم بر شانه ی هر بادی.کاشانه نمیسازم من زشت نمیگویم.بر چهره ی معشوقم او خوب و وفادار اشت من خسته و رنجورم امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد من یاد گرفتم عشق بیگانه نمی داند لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز: دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!! * * عنوان وضعیت دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
24 مرداد 87 - 17:55
از کنار یکدیگر رد می شویم و تنها چیزی که در سال های دور باقی می ماند... تنها ،‌خاطره ایست که مثل باد به هر کجا که می خواهد می رود...می وزد.
__