لیست توصیفنامه ها4 شهریور 85 - 00:01 | |
عطر آغوشت را به من ببخش ، من تمام عاشقانه های جهان را برایت خواهم خواند ،
نگاهت را به من ببخش ،
من تورا به تماشای رنگین کمان ترانه ها خواهم برد ،
که تو خود رنگین کمانی و من تنها می باید آینه یی باشم رو به زیبایی خورشید ِ رنگینی که شکوهش ،
جیوه ی تمام آینه ها را پاک میکند
مرا صیقل بده ، می خواهم برایت آینه ای باشم
آینه یی که لیاقت انعکاس تصویر تو را داشته باشد |
12 مرداد 85 - 02:00 | |
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت حیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا
تو را در آغوش ، ماهی فراری
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهرو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
--------------------------------------------------------------------------------
|
5 مرداد 85 - 20:05 | |
چه شیرین به عشق تو نگاه می کردم عسلک
از ته دلم تو رو صدا می کردم عسلک
شب و روز با یاد تو تو هر سرای عاشقی
واسه هم بستگیمون دعا می کردم عسلک
عمری با رویای تو سر خوش و دلشاد بودم
در آرزو ها رو به روم تو بستی عسلک
دل عاشق من و که آینه ی رنگی بود
تو با سنگ کینه و جفا شکستی عسلک
همه ی هستیمو به عشق تو باختم عسلک
اما از این عاشقی غمو شناختم عسلک
عسلک این جای خالیت دلمو خون می کنه
غصه ی نبودنت دلو بریشون می کنه
غم تنهاییمو جز آیینه هیچ کس ندیده
حسرت داشتن عشقت منو داغون می کنه
تو حریم عاشقی تو پاره ی جون منی
توی رگ های تنم انگاری که خون منی
بیا و امید بده به این دل خسته من
باز کن قفل غمو از لبای بسته من |
6 بهمن 84 - 06:05 | |
سلام.... |
7 دی 84 - 05:03 | |
پرسید به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ولی بهش گفتم:
به خاطر هیچکس!!!
پرسید به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو با یه بغض غمگین بهش گفتم:
به خاطر هیچی!!!
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشاش جمع شد
گفت:....................................!!! |
16 آذر 84 - 11:54 | |
دوباره شب
دوباره سکوت
دوباره تنهایی
دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده.
به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده
به اندازه ی اندوه یک مرغ قفسی دلم.
دوباره صورتم نم اشک را حس کرد. دوباره باران به انتظار نشسته.
اما دوباره می خواهم به سوی تو بیایم. دوباره دلم هوای تو کرده.
کاش می شد همیشه از تو بنویسم. |






