تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
18 آبان 87 - 11:34
چقدر فاصله اینجاست بین آدمها چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها كسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شكوفاست بین آدمها كسی به خاطر پروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدمها و از صدای شكستن كسی نمی شكند چقدر سردی و غوغاست بین آدمها میان كوچه دلها، فقط زمستان است هجوم ممتد سرماست بین آدمها ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست چقدر قحطی رویاست بین آدمها كسی به نیست دلها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها و حال آینه را هیچ كس نمی پرسد همیشه غرق مداراست بین آدمها غریب گشتن احساس ،درد سنگینی ست و زندگی چه غم افزاست بین آدمها مگر كه كلبه دلها چقدر جا دارد چقدر راز و معماست بین آدمها چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها میان این همه گلهای ساكن اینجا چقدر پونه شكیباست بین آدمها تمام پنجره ها بیقرار بارانند چقدر خشكی و صحراست بین آدمها و كاش صبح ببینم كه باز مثل قدیم نیاز و مهر و تمناست بین آدمها بهار كردن دلها چه كار دشواریست و عمر شوق چه كوتاست بین آدمها میان تك تك لبخند ها غمی سرخ است و غم به وسعت یلداست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها 09121581924
26 شهریور 87 - 11:11
راه نفوذ در دیگران دانستن آرزوهایشان است
26 شهریور 87 - 09:02
به نام خدایی که تو رو آفریدهمون خدایی که تو رو به پادشاهی قلب من برگزید بی تو که هستم خودم را گم می کنم! بازم مثل اون وقتها، اون روزهایی که تو با من نبودی و من به جستجوی تو روون میون کهکشون بودم، تموم ستاره ها رو دنبالت گشتم، آخر اون روز قشنگ لبریز از بهار روی ابرها پیدات کردم، توی سرزمینی زیباتر از بهشت. و با یک احساس لطیف سپید قشنگ ترین ترانه های عشقمو توی گوشت زمزمه کردم، باورم نمی شد بعد از اونی که پیدات کردم یک روز سرد زمستون، به زمین فرود بیام... روی همین زمین خودمون از دستت بدم. ازت جدا بشم بی اون که بخواهم. و خودم باعثش بشم...آخه نمی خواستم توی خیال و خاطرم تو را سرزنش کنم به خاطر اون روزی که می رسید و تو باعث جدایی می شدی. الان دیگه هیچی برام مهم نیست. دیگه هیچ چیزی رو نمی تونم احساس کنم، انگار قلب من همراه تو مونده، و من از اون موقع که از تو جدا شدم، بی قلب و بی احساس دارم به زندگیم ادامه می دم. دیگه بعد از تو هیچی برام مهم نیست، هر بار که تصمیم گرفتم به طرفت بیام یه نیروی عجیب، اون آخرین ذره های بودن من را توی وجودم کشت! من دیگه وجود ندارم که بخواهم حتی تو را فریاد بزنم. من از تو دورم زندگی جز یک اجباردردناک تکراری نیست ای کاش می تونستم از این سردرگمی رها بشم. ای کاش می تونستم باز هم خودم را پیدا کنم. اما مگه خود خود من تو نبودی؟ تو نمی تونی بفهمی، من دیگه هیچی ندارم، حتی اگه خورشید بشم و همه دور من بگردند... وقتی تو نیستی من هیچی نیستم ای تو تنها برگزیده دنیای من! تنها دلیل آفرینش من! من بی تو بی مفهومم! فقط می خواستم بگم، این تنها ذره درخشانیه که گاه به گاه از عمق دره های خاموش احساسم حسش می کنم:
25 شهریور 87 - 07:39
می وزد،می بارد و می گرددو می تابد هر آدمی دو قلب دارد. قلبی که از بودن آن باخبر است و قلبی که از حضورش بی خبر.قلبی که از آن باخبر است،همان قلبی است که در سینه می تپد ، همان که گاهی می شکند،گاهی می گیرد و گاهی می سوزد، گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه. و گاهی هم از دست می رود. با این دل می شود دلبردگی و بیدلی را تجربه کرد.دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد. سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است.با این دل است که عاشق می شویم ،با این دل است که دعا می کنیم،و گاهی هم با همین دل است که نفرین می کنیم ،کینه می ورزیم و بد دل می شویم. اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.این قلب اما در سینه جای نمی شود.و به جای آنکه بتپد،می وزد، می بارد و می گردد و می تابد.این قلب نه می شکند و نه می سوزد و نه می گیرد،سیاه و سنگ نمی شود ،از دست هم نمی رود.زلال است و جاری،مثل رود و مثل نسیم . و آن قدر سبک که هیچ وقت،هیچ جا نمی ماند.بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد.آدم همیشه از این قلبش عقب می ماند . این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی،او دعا می کند،وقتی تو بد می گویی و بیزاری،او عشق می ورزد،وقتی تو می رنجی ،او می بخشد... این قلب کار خودش را می کند ، نه به احساست کاری دارد ،نه به تعقلت ، نه به آنچه می گویی و نه به آنچه می خواهی و آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند.به خاطر قلب دیگرشان،به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند
19 شهریور 87 - 17:56
من آن واژه ساز ماهر ساحری هستم كه می توانم همه ی واژه های شیرین و دلنشین را بسوی قلبت پرتاب كنم تا تو مجذوبم شوی من محبوبت شوم میتوانم میخهای محبت را در قلبت بكوبم و فرو كنم. می توانم در عمیق ترین نقطه قلب تو جایگاه ویژه ای داشته باشم میتوانم تو را غرق محبت هایم كنم میتوانم تو را اسیر مهر آتشین خود گردانم میتوانم فریب دهم با همین واژه های شیرین و دلنشین....نه نه من این كار را نمیكنم هرگز چون كه فریب دادن كار شیاطین است. من تو را اسیر محبت های خود نمیكنم من تو را به بند نمی كشم چون كه به بند كشیدن و اسیر نمودن كار صیادان است. من نه از صیادانم نه از شیاطین_من از الهیون سخاوتمند مهرورز هستم كه همه مهر خود را بی منت به تو تقدیم میكنم تا قلب خشكیده ی یخی تو ذوب شود تا بیاموزی رسم مهرورزی را و رسم دوست داشتن را_عاشق مجنون نیستم كه بگویم بی تو میمیرم...تو را دوست دارم در هر كجا باشی نمیگویم كه حتما مال من باشی ... با هر كسی كه باشی همه ی خوشبختی های عالم مال تو
21 مرداد 87 - 12:05
هرگز در زندگی به كسی اخم نكن ، چون ممكن است یه نفر به لبخند تو زنده باشه. همیشه شاد زی
__