لیست توصیفنامه ها31 اردیبهشت 87 - 19:31 | |
می دانم که درخشش پرواز پرستو های دل را دیده ای در شب های زیبای زمستان می دانم که ستاره های درخشان روز ها و شب های زمستانی را دیده ای می دانم که طلوع خورشید عاشق را در این روز های زمستانی دیده ای اما می دانم که هبوط ستاره درخشان خود را ندیده ای اما امید است که هبوط و حظور خورشید دل را در وجود خود یابی
|
2 اردیبهشت 86 - 18:41 | |
سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد ودر زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کارما باید انتظار کشیدن باشد درون هرچیز دراعمال هستی، نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم،هرآنچه امروزهستیم،ازسکوت دیروز زاده شده است |
22 فروردین 86 - 21:44 | |
خیلی دلم تنگه برات
برای اون خاطره هات
میخوام كنارت بمونم
میخوام بخونم از چشات
رفتی و شب موندنی شد
غصه ها سوزوندنی شد
ترانه ی تلخ سفر
بدون تو خوندنی شد
وقتی كه بارون میگیره
هق هق من جون میگیره
رفتی و این دل هنوزم
مثل قدیم دوست داره
بارون میگه بند نمیام
انگار اونم تو رو میخواد
چشم انتظارت میمونم
حتی اگه دلت نخواد
خیلی دلم تنگه برات
یاسین
|
10 اسفند 85 - 17:14 | |
هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاك میسازد:1-سیاست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان3- پول بدون كار4-شناخت بدون ارزشها5- تجارت بدون اخلاق6- دانش بدون انسانیت7- عبادت بدون فداكاری |
9 اسفند 85 - 17:32 | |
اگه دردی تو پاهات حس کردی. اگه احساس میکنی خیلی خسته ای. به خاطر اینه که روزی هزار بار توی خاطرم میای و میری.
هر وقت خواستی ببینی کسی دوستت داره توی چشماش زل بزن تا عشقو توی چشماش ببینی. اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشید برات میمیره. اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره.
هیچوقت دنبال کسی نبودم که بتونم با اون زندگی کنم. بلکه دنبال کسی بودم که نتونم بی اون زندگی کنم.
عشق یک کلام ساده است. ساده اما آشنا! عشق با نگاه آغازمی شود ... با محبت اوج می گیرد ...
وبا گریه به پایان میرسد. |
9 اسفند 85 - 17:29 | |
واژه ها که ته بکشن ... از صبح های تکراری که خسته بشی ... به
شب های بیهوده و بیخود که برسی ... جای خالی و نبودن ها رو که بفهمی ... وقتی
تازه بفهمی که چه قدر خسته ای از هوای ابری بعد تا آفتاب می زنه با خودت بگی
: اه نور چشمم رو می زنه ... دوباره آرزو کنی هوا ابری بشه باز ابر بشه و تو
باز بگی لعنت به این هوا ... از حرف زدن که خسته بشی و سکوت رو به همه چیز
ترجیح بدی ... از همه ی رنگ ها که خسته بشی و وقتی بگن تو واقعا چه رنگی رو
دوست داری و تو توی ذهنت دنبال یک رنگ خاص بگردی و نباشه ... وقتی که داشتن و
نداشتن برات فرقی نکنه ... وقتی برات مهم نباشه شبه یا روزه ... آره اون وقته
که خیلی ها می گن دلت گرفته ... یه چیزی شبیه دلتنگی ... خودت نمی دونی چته
... از حرف زدن بقیه خسته می شی ... دلت می خواد جیغ بکشی از ته دل ... دلت
می خواد توی سرما بلرزی و هوای سرد و بفرستی توی ریه هات ... دلت می خواد
نفهمی ... ندونی ... وقتی از فکر کردن هم خسته می شی باز به این فکر می کنی
که چت شده؟؟ بعد باز یادت میاد جایی رو که خالی شده ... نمی فهمی چه طوری ...
فقط می دونی اون موقع زمستون
بود ... فقط می دونی هیچ رنگی رو دوست نداری ... فقط می دونی
واسه داشتن بقیه واقعا هیچ کاره ای ... فقط میدونی که ... یکی این وسط کم شده
... و تو ؟ ... آره تو دلت خیـلـــــــــی گرفته ... |
- 1
- 2







