تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
6 خرداد 87 - 15:28
اگه کسی رو دوست داری ، نه برایش ستاره باش ، نه آفتاب ، چون هر دوشون مهمون زود گذرند ، پس برایش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی!
4 خرداد 87 - 08:37
ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز باده ای بیرنگ و آتشگون بده زانكه دوشم داده ای افزون بده ای انیس خلوت شبهای من می چكد نام تو از لبهای من محو كن در باده ات جام مرا كربلایی كن سرانجام مرا یا علی درویش و صوفی نیستم فاش می گویم كه كوفی نیستم لیك می دانم كه جز داندان تو هیچ دندان لب نزد بر نان جو یا علی لعل عقیقی جز تو نیست هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست لنگ لنگان طریقت را ببین مردم دور از حقیقت را ببین خیل درویشان دكان آراستند كام خود را تحت نامت خواستند خلق را در اشتباه انداختند یوسف مارا به چاه انداختند كیستند اینان رفیق نیمه راه وقت جانبازی به كنج خانقاه فصل جنگ آمد تماشاگر شدند صلح آمد لاله پرپر شدند دل به كشكول و تبرزین بسته اند بهر قتلت تیغ زرین بسته اند موجها از بس تلاطم كرده اند راه اقیانوس را گم گرده اند موجها را می شناسی مو به مو شرحی از زلف پریشانت بگو باز كن دیباچه توحید را تا بجوید ذره ای خورشید را یا علی بار دگر اعجاز كن مشتهای كوفیان را باز كن باز كن چشمان ناز آلوده را بنگر این چشم نیازآلوده را باز گو شعب ابیطالب كجاست آن بیابان عطش غالب كجاست تا ز جور پیروان بوالحكم سنك طاقت را ببندم بر شكم تشنگی در ساغرم لبریز شد زخم تنهایی فساد انگیز شد آتشی انداخت در جان و تنم كاین چنین بر آب و آتش می زنم تاول ماسور را مرحم كجاست مرحم زخم بن آدم كجاست مرهم ما جز تولای تو نیست یوسفی اما زلیخای تو كیست شاهد اقبال در آغوش كیست كیسه نان و رطب بر دوش كیست كیست آن كس كز علی یادی كند بر یتیمان من امدادی كند دست گیرد كودكان درد را گرم سازد خانه های سرد را ای جوانمردان جوانمردی چه شد شیوه رندی و شب گردی چه شد بنده گی تنها نماز و روزه نیست آب تنها در میان كوزه نیست كوزه را پر كن ز آب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت حرف حق را از محقق گوش كن وز لب قرآن ناطق گوش كن بعد از آن بشنو ز نظم و امركم تا شوی آگاه بر اسرار خم خم ترا سرشار مستی می كند بی نیاز از هر چه هستی می كند هر چه هستی جان مولا مرد باش گر قلندر نیستی شبگرد باش ای خروس بی محل سیر كن در كوچه های بی كسی دور كن از بیكسان دلواپسی ای خروس بی محل آواز كن چشم خود بربند و بالی باز كن شد زمین لبریز مسكین و یتیم ما گرفتار كدامین هیأتیم با یتیمان چاره " لا تَقهَر" بود پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود دست بردار از تكبر وز خطا شیعه یعنی جود و احسان و عطا باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش "یُنفِقون" بنیوش و در انفاق كوش هم بنوش و هم بنوشان زین سبو "لَن تَنالوا البر حتی تُنفِقوا" یا علی امروز تنها مانده ایم در هجوم اهرمانها مانده ایم یاعلی شام غریبان را ببین مردم سر در گریبان را ببین گردش گردونه را بر هم بزن زخمهای كهنه را مرهم بزن مشكها در راه، سنگین می روند اشكها از دیده رنگین می روند مشكهای خسته را بر دوش گیر اشكها را گرم در آغوش گیر حیدرا یك جلوه محتاج تواَم دار برپا كن كه حلاج تواَم جلوه ای كن تا كه موسایی كنم یا به رقص آیم مسیحایی كنم یك دو گام از خویشتن بیرون زنم گام دیگربرسر گردون زنم گام بردارم ولی بایاد تو سر نهم بر دامن اولاد تو شیعه یعنی شرح منظوم طلب از حجاز و كوفه تا شام حلب شیعه یعنی یك بیابان بی كسی غربت صدساله بی دلواپسی شیعه یعنی صد بیابان جستجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی دست بیعت با غدیر بارش ابر كرامت بر كویر شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار از عدالت گر تو میخواهی دلیل یاد كن از آتش و دست عقیل جان مولا حرف حق را گوش كن شمع بیت المال را خاموش كن این تجمل ها كه بر خوان شماست زنگ مرگ و قاتل جان شماست می سزد كز خشم حق پروا كنیم در مسیر چشم حق پروا كنیم این دو روز عمر مولایی شویم مرغ اما مرغ دریایی شویم مرغ دریایی به دریا می رود موج برخیزد به بالا می رود آسمان را نورباران می كند خاك را غرق بهاران می كند لیك مرغ خانگی در خانه است روز و شب در بند مشتی دانه است تا به كی در بند آب و دانه ای غافل از قصاب و صاحب خانه ای شیعه یعنی وعده ای با نان جو كشت صد آیینه تا فصل درو شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر بین نان خشك خود با یك اسیر چیست حاصل زین همه سیر و سلوك پا و تاول و چهره و چین و چروك سالها صورت ز صورت بافتیم تا ز صورت ها كدورت یافتیم یك نفر بر قامتی رعنا نبود یك رسوخ از لفظ بر معنا نبود گرچه قرآن را مرتب خوانده ایم از قلم نقش مركب خوانده ایم سوره ها خواندیم بی وقف و سكون كس نشد واقف به سر "یَسطرون" سر حق مسطور ماند و در كتاب عالمان علم صورت در حجاب ای برادر عالمان بی عمل همچو زنبورند لیكن بی عسل علمها مصروف هیچ و پو چ شد جان من برخیز وقت كوچ شد از نفوذ نفس خود امداد گیر سیر معنا را ز مجنون یادگیر ای خوش آن جهلی كه لیلایی شوی هر نفس لاگوی الایی شوی تا به كی در لفظ مانی همچو من سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن همچو یحیی گر نهی در سر طبق می شود عریان به چشمت سر حق شیعه یعنی عشقبازی با خدا یك نیستان تكنوازی با خدا شیعه یعنی هفت خطی در جنون شیعه طوفان می كند در كاف و نون شیعه یعنی تندر آتش فروز شیعه یعنی زاهد شب شیر روز شیعیه یعنی شیر یعنی شیر مرد شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف شیعه یعنی سابقون السابقون شیعه یعنی یك تپش عصیان و خون شیعه باید آبها را گِل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولیاست كربلا بارزترین منظور ماست شیعه یعنی بازتاب آسمان بر سر نی جلوه رنگین كمان یا حسین پرچم زلفت رها در باد شد وز شمیمش كربلا ایجاد شد آنچه شرح حال خویشان تو بود تاب گیسوی پریشان تو بود می سزد نی نكته پردازی كند در نیستان آتش اندازی كند صبر كن نی از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است كاروان بی میر و بی پشت و پناه در غل و زنجیر می افتد به راه می رود منزل به منزل در كویر تا بگوید سر بیعت با غدیر شیعه یعنی انتزاج نار و نور شیعه یعنی رأس خونین در تنور شیعه یعنی هفت وادی اضطراب شیعه یعنی تشنگی در شط آب شیعه یعنی دعبل چشم انتظار می كشد بر دوش خود چهل سال دار شیعه باید همچو اشعار كمیت سر نهد برخاك پای اهل بیت یاكه فرزق وار در پیش هشام ترك جان گوید به تصدیق امام مادر موسی كه خود اهل بلاست جرعه نوش از باده جام بلاست در تب پژوانگ بانگ الرحیل می نهد فرزند بر دامان نیل نیل هم خود شیعه مولای ماست اكبر اوییم و او لیلای ماست این سخن كوتاه كردم والسلام مثنوی شیعه از مرحوم آقاسی
3 خرداد 87 - 04:07
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دار) 2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ). مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است ( 3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ) آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم ) 4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند) شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد).
2 خرداد 87 - 12:32
می گویند بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: کودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم....
2 خرداد 87 - 08:09
پیرمردی در حال نوشتن نامه ای بود که نوه اش پرسید: پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟ درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج خاصیت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت در دنیا به آرامش می رسی ! خاصیت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست، خداست. او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد. خاصیت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر است.) پس بدان که باید رنج هایی رادر زندگی تحمل کنی، چرا که این رنج ها باعث می شود انسان بهتری شوی! خاصیت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، داشتن یك پاك كن ضروری است! خاصیت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است. و پنجمین خاصیت مداد: اینكه همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد. پس سعی کن نسبت به هر کاری كه می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی!
1 خرداد 87 - 22:51
من ز شب می ترسم من ز تاریکی این قوم جدا مانده ز عشق و چشمان حریصی که مرا می نگرد می ترسم. تو بیا همسفرم باش که مقصد دور است همسفر باش مرا در گذر این جاده که هزاران سال است مقصدش ناپیدا است. تو بیا با ما باش ، که کسی با ما نیست. قوم ما گر چه که قومند ولی تنها یند و اسیران تن پیله ی خویش اند هنوز در سر هیچ کسی در این قوم هوس رفتن نیست . تو بیا همسفرم باش که دریا بشویم وقت تنهایی و حسرت سپری گشته بیا تا ابد ما بشویم. من چنان یک بالم تو بیا بال دگر باش که پرواز کنیم زندگی را پس این قوم بسازیم و آغاز کنیم تو بیا تا به جهان یاد دهیم وقت بیداری پرواز شده است
__